تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1981

مساهمون:

ص١٩٨١
هرجا بويى ز تو دريافتيم * بىسر و پا زان‌سو بشتافتيم در طلب بويت پويا شديم * در حرم و ديرت جويا شديم ميكده‌ها خورديم از نام تو * عربده‌ها كرديم از جام تو بر خود بستيم تولاى تو * يعنى مستيم ز صهباى تو دامن تقديس رها كرده‌ايم * بودى و ديدى كه چها كرده‌ايم خارى كه درخور باغ شماست * يا كه سگى قابل داغ شماست اى خس باغت همه گلهاى دهر * اى سگ داغت همه شيران شهر خشك خسى را خس باغت شمار * رانده سگى را سگ داغت شمار عمر به بازيچه و بازى گذشت * جمله به تحقيق مجازى گذشت ديديم اين مايه خود يكسره * باخته و ساخته با شش‌دره مهرهء ما در بن شش‌در بماند * زر شد و رخسارهء چون زر بماند گر نرهانى تو ازين شش‌درم * مانده من و رفته زر شش سرم گر نشود فضل تو ياور مرا * رستن ازين تخته نه باور مرا برهان اى هرچه رهايى ز تو * بگشا اى بسته‌گشايى ز تو بيدلى و بستگى من ببين * عاجزى و خستگى من ببين تن همه از تير هوس خسته است * دل همه در قيد هوا بسته است خسته تنى جز تو دوا كس نكرد * بسته‌دلى جز تو رها كس نكرد جز تو مرا مقصد و مقصود نيست * جز رخ تو شاهد و مشهود نيست هركه تو را بنده شد آزاد اوست * هركه به دل داشت غمت شاد اوست جان مرا ديدهء بينا تويى * طور مرا سينهء سينا تويى سينهء اصحاب صفا طور تست * رهبر ارباب وفا نور تست ظاهر ز آفاق و انفس تويى * خسرو اورنگ تقدس تويى مايهء جان دادن تنها تويى * باعث تعبير بدنها تويى هركه بزايد تو به دو جان دهى * هركه بميرد تواش ايمان دهى گر تو نباشى كه شود يار ما * ور تو نبخشى چه شود كار ما