هرجا بويى ز تو دريافتيم * بىسر و پا زانسو بشتافتيم
در طلب بويت پويا شديم * در حرم و ديرت جويا شديم
ميكدهها خورديم از نام تو * عربدهها كرديم از جام تو
بر خود بستيم تولاى تو * يعنى مستيم ز صهباى تو
دامن تقديس رها كردهايم * بودى و ديدى كه چها كردهايم
خارى كه درخور باغ شماست * يا كه سگى قابل داغ شماست
اى خس باغت همه گلهاى دهر * اى سگ داغت همه شيران شهر
خشك خسى را خس باغت شمار * رانده سگى را سگ داغت شمار
عمر به بازيچه و بازى گذشت * جمله به تحقيق مجازى گذشت
ديديم اين مايه خود يكسره * باخته و ساخته با ششدره
مهرهء ما در بن ششدر بماند * زر شد و رخسارهء چون زر بماند
گر نرهانى تو ازين ششدرم * مانده من و رفته زر شش سرم
گر نشود فضل تو ياور مرا * رستن ازين تخته نه باور مرا
برهان اى هرچه رهايى ز تو * بگشا اى بستهگشايى ز تو
بيدلى و بستگى من ببين * عاجزى و خستگى من ببين
تن همه از تير هوس خسته است * دل همه در قيد هوا بسته است
خسته تنى جز تو دوا كس نكرد * بستهدلى جز تو رها كس نكرد
جز تو مرا مقصد و مقصود نيست * جز رخ تو شاهد و مشهود نيست
هركه تو را بنده شد آزاد اوست * هركه به دل داشت غمت شاد اوست
جان مرا ديدهء بينا تويى * طور مرا سينهء سينا تويى
سينهء اصحاب صفا طور تست * رهبر ارباب وفا نور تست
ظاهر ز آفاق و انفس تويى * خسرو اورنگ تقدس تويى
مايهء جان دادن تنها تويى * باعث تعبير بدنها تويى
هركه بزايد تو به دو جان دهى * هركه بميرد تواش ايمان دهى
گر تو نباشى كه شود يار ما * ور تو نبخشى چه شود كار ما
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1981
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٨١