در نعت حضرت نبوى صلى الله عليه و آله
ملك و ملك با علمت لشكرى * خاصه كه زير علم حيدرى
جان جهان باد فدات اى نبى * هاشمى ابطحى يثربى
اى ز گمان بيشترت جاه و قدر * خلوت وحدت را شايان صدر
زان ده و دو نور كه اجلاليست * نور نخستين على عالى است
خيز هدايت به فلك كن مقر * تا كه كنى مدحت شمس و قمر
شمس و قمر احمد و حيدرشناس * فاطمه را زهرهء ازهر شناس
زهره و شمس و قمر و فرقدين * اين سه شمردند و حسن با حسين
سطح فلك گر همه گردد كتاب * مدحتشان نايد اندر حساب
طفلان ار خاك بناها كنند * خويش بر آن خاك ثناها كنند
كاين ز سدير و ز خورانگه به است * شمسهء آن از خور و از مه به است
قبهء آن قبهء خورشيديست * پايهء آن پايهء جمشيديست
نيز به بازيچه بسى كودكان * دكان سازند ولى كودكان
بر سر اين دكه بسى جنگهاست * زان كه ز هر لكه در آن رنگهاست
معرفت ما همه از علو و سفل * بازى خاك آمد و دكان طفل
زاب و گلى نقش و نگارى كنيم * وانگهش انديشهنگارى كنيم
همچو تنند و همه تارى تنيم * ديبه از نقش غبارى تنيم
نام بر آن ديبه ششتر نهيم * بل كش از آن ديبا خوشتر نهيم
بسته به هم دسته سارى همه * خوانده بهشتى و بهارى همه
گر كرمش گل نكند خار ما * آوخ ما افسوس از كار ما
رد كندا قهرش كالاى ما * واى تنا واى دلا واى ما
در نعت حضرت صاحبولايت
اى دوجهان درگه ايوان تو * كون و مكان گوشهء ميدان تو
زان گه كز مام جهان زادهايم * بى خود بر نام تو دل دادهايم