تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1977

مساهمون:

ص١٩٧٧
نه اندر تكيه‌گاه خود نه در خلوت‌سرا بودى * دل من رفت صد جار است گو ديشب كجا بودى چنين كه با منى ار باد گر اسيرانى * مراست بيهده حسرت به روزگار كسى شوكت نخرد عشق كه آخر چو غلامان * بنشست زليخا به سر راه غلامى چندين سخن شيرين گفتيم ولى آخر * داديم به تلخى جان بىلعل شكربارى
از مثنوت ستهء مؤلف يكى انوار الولايه است به وزن مخزن الاسرار كه مشتمل بر دوازده نور و در هر نورى امامى را ظهور و قريب به هفت هزار بيت است محتوى بر غزوات و معجزات و حالات و كرامات حضرات ائمهء اثنى عشر صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين اكثر مشتمل بر مطالب و تحقيقات و واقعات و حكايات است و نگارش آنها مايهء تطويل ولى بعضى ابيات كه در توحيد و مناجات و غزوات است تيمنا نوشته مىشود .

من مثنوى الموسوم به انوار الولايه

اول و آخر به يكى نام به * عشق سرآغاز و سرانجام به اول چه آخر چه نام چه * عشق چه آغاز چه انجام چه اول و آخر همه ادوار اوست * باطن و ظاهر همه اطوار اوست نفى صفت هركه كند ذات را * خواهد اسقاط اضافات را چونكه صفاتش بجز از ذات نيست * حاجت اسقاط اضافات نيست در ره توحيد عبارت كجاست * سويش ياراى اشارت كراست دم ز حدوث و قدم اينجا مزن * حرف وجود و عدم اينجا مزن جاى حديث و صفت و حرف كو * در يم آتش گذر برف كو بودن و نابودن را فرق نيست * كيست كه در بحر چنين غرق نيست آنچه به ادراك تو تنزيه اوست * چون نگرى غايت تشبيه اوست