تو غافل چرخ دشمن عشق سركش عقل سوزنده * قرار دل كه خواهد داد در اين بىقراريها
* * *
زلف بلند خود مزن اى سرو ناز ما * كوته مساز رشتهء عمر دراز ما
* * *
روز محشر كه بپرسند ز من قاتل را * ديده را نام برم اول و زان پس دل را
چاكهاى تن من دير فروگير اى خون * تا ز هر چاك كند دل نگهى قاتل را
* * *
خيال روى بتى ره نيافت در دل من * كه از وجود تو خالى نديد جايى را
* * *
در خاك شاد مىكند آن كس دل مرا * كارد به خاك من نفسى قاتل مرا
* * *
شبى بىوعده زان آيد ببر آن عشوهگر ما را * كه صد شب زين هوس بيدار دارد تا سحر ما را
* * *
از جرم عشق پيش كسم گرچه راه نيست * يا رب تو آگهى كه محبت گناه نيست
* * *
با رشتهء زلف توام امشب سر راز است * افسوس كه شب كوته و اين رشته درازست
و له
سراغ خانهء ما كن دروغ هم گر هست * همينكه غير درافتد به اضطراب خوشست
* * *
بر روى تو تا زلف پريشان تو ديدم * شادم كه به عشقت ز من آشفتهترى هست
با هركه نشينى و شوى بىخبر از خويش * زنهار خبر باش كه آنجا خبرى هست
* * *
ديوانه آنكه از رخ خوب تو غافلست * ديوانهتر كسى كه رخت ديد و عاقلست