بر مردم سقلابى او تن در داد است * بس حامله گشته است و بس بچگان زادست
سرخ است هرآن بچه كه بر جاى نهاد است * ما لعل نديديم بود معدن آن قار
تاكستان گويى كه مگر نو به و زنگ است * جو غاليه مو غاليه بو غاليه رنگ است
مشكين رو مشكينمو هر شوخى شنگ است * از سلمى و از ليلى هريك را ننگست
ز انبوهيشان جاى به طارم بر تنگ است * خفته همگان يك به دگر برهم انبار
ايضا مسمط
سوى اقطار چرخ بين به قطار اندر آن هيون * گلهها زنده پيل نر رمهها توسن حرون
همه سر گنبد هرم همه تن كوه بيستون * يكى آسوده يك بتك يكى استاده يك نگون
ز روشهاى مختلف همه با صرع و با جنون * چو بيابانى اندر آن به لعب ديو و اهرمن
بگذشت آنكه دشت و گه بدشان ز ابر چندگه * برو سيفورسان قبا سر و كافورگون كله
نه در آن كرده وحش رو نه درين برده انس رو * همه ديدارشان خنك همه رخسارشان تبه
چو بهشتى مر اين دو را گه ارديبهشت مه * ز پرند است طيلسان ز حرير است پيرهن
شده ز اشكوفه باغها همه پرماه و مشترى * شده از سبزهراغها همه پرنسج ششترى
همه پرلات و پرعزى همه پرحور و پرپرى * همه پرماه نخشبى همه پرسرو كشمرى
همه ار تنگ مانوى همه اصنام آزرى * نظرى كن سوى زمين گذرى كن سوى چمن
همى از ميغ تو به تو به هوا كله بسته بين * ز گهرريز اين صدف به زمين رستهرسته بين
همه رشتهء لآل تر به كه و درگسسته بين * به لب جو بنفشه بين به سر كو خجسته بين
ز گلاب هوا همى رخ گلزار شسته بين * شده گويى كه گلرخى به رخ خود گلابزن