تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1960

مساهمون:

ص١٩٦٠
مهر منقش بديع‌چهر منقط به است * چشم مكحل مليح گوش مقرط به است بيت مسجع متين نظم مسمط به است * سجع ز لفظ سلس سمط ز در خوشاب هركه سخنگوى شد لا بد آرد سخن * گاه بر آيين نو گاه به رسم كهن گاه به شاه زمان گاه به ماه زمن * هيچ سخنگوى نيست ايدون بهتر ز من رانم اين نظم من را بر روش اهل‌فن * از طرف مدح شاه زى نبى و بو تراب زيرا كاندر جهان هركس را مذهبى است * خاطر هر شاربى مايل زى مشربى است فكرت هر طالبى بر طرف مطلبى است * صنعت هر كاسبى در روش مكسبى است نامهء هر كاتبى بر سنن مكتبى است * هست مرا مقتدا صاحب چارم كتاب امرش بىهيچ بد نهيش بىهيچ بد * از همه ميران اشد وز همه شيران اشد بر همه خصمانش قهر بر همه يارانش ود * قامع لات و هبل قالع عزى و ود طافح بزم احد فاتح رزم احد * اين به طعام و شراب آن به طعان و ضراب پاك حسين و حسن راد على را دورود * كز يك صورت دو عين وز يك دريا دو رود گنج صفا را دو راد بزم وفا را دو رود * كاخ خدا را مراد شاخ هدى را مرود بر آن از حق سلام بر اين از من درود * نيز بر اولادشان تا گه يوم الحساب

فى اقتفاء الحكيم منوچهرى

خزم به مى آريد اگر چند خزانست * گرمم به مى آريد كه مى به ز خزانست خود آذر و خز سرد درين بادبزانست * كانون چو يخ و نار گزان مارگزانست نارى كه كند گرم كنون خون رزانست * كاين آب ز تن نار دمد وز رخ گلنار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1960 | رضا قليخان هدايت