مهر منقش بديعچهر منقط به است * چشم مكحل مليح گوش مقرط به است
بيت مسجع متين نظم مسمط به است * سجع ز لفظ سلس سمط ز در خوشاب
هركه سخنگوى شد لا بد آرد سخن * گاه بر آيين نو گاه به رسم كهن
گاه به شاه زمان گاه به ماه زمن * هيچ سخنگوى نيست ايدون بهتر ز من
رانم اين نظم من را بر روش اهلفن * از طرف مدح شاه زى نبى و بو تراب
زيرا كاندر جهان هركس را مذهبى است * خاطر هر شاربى مايل زى مشربى است
فكرت هر طالبى بر طرف مطلبى است * صنعت هر كاسبى در روش مكسبى است
نامهء هر كاتبى بر سنن مكتبى است * هست مرا مقتدا صاحب چارم كتاب
امرش بىهيچ بد نهيش بىهيچ بد * از همه ميران اشد وز همه شيران اشد
بر همه خصمانش قهر بر همه يارانش ود * قامع لات و هبل قالع عزى و ود
طافح بزم احد فاتح رزم احد * اين به طعام و شراب آن به طعان و ضراب
پاك حسين و حسن راد على را دورود * كز يك صورت دو عين وز يك دريا دو رود
گنج صفا را دو راد بزم وفا را دو رود * كاخ خدا را مراد شاخ هدى را مرود
بر آن از حق سلام بر اين از من درود * نيز بر اولادشان تا گه يوم الحساب
فى اقتفاء الحكيم منوچهرى
خزم به مى آريد اگر چند خزانست * گرمم به مى آريد كه مى به ز خزانست
خود آذر و خز سرد درين بادبزانست * كانون چو يخ و نار گزان مارگزانست
نارى كه كند گرم كنون خون رزانست * كاين آب ز تن نار دمد وز رخ گلنار