اين قافيه قند آمد به قند مكرر * هى كاسه و هى كوزه و هى شيشه بياريد
گو خلق بدانند كه بود است هدايت * بىدين و خرد تا به نهايت ز بدايت
و له
گر چرخ نه در صلح به دو جنگ نبايد * ور نام نه نيكوست از آن ننگ نبايد
نادان را جز قيد ز خارف نكند صيد * دانا را جز دانش و فرهنگ نبايد
در سفرهء ما كاكى اگر هست چه باكى * ما را بره و تيهو و تورنگ نبايد
گر زر نبود ما را آن خاك نخواهيم * ور لعل نه خود ما را آن سنگ نبايد
زين بحر صدفوار به يك قطره صبوريم * چون جوى همى عرصه به ما تنگ نبايد
زين پرخر اصطبل به يك لاشه قناعيم * خرزينمان بر خرگه خرچنگ نبايد
از خنجر تهمورث و از كشور تهماسب * بخرد را غير از هش هوشنگ نبايد
با نالهء جانسوز خوشيم از همه سازى * در محفل ما ناى و دف و چنگ نبايد
پشمينهء ماما را بس مسند و ديهيم * ما را بجز اين افسر و اورنگ نبايد
از ساده و رنگين دو گيتى همه ما را * جز ساده و جز بادهء گلرنگ نبايد
سالى دوسه بگذشت كه در مدرسه بگذشت * افسوس از آن عمر كه در وسوسه بگذشت
المسمط فى النعت و المنقبة الرسول ( ص )
خرقه به كهسار داد ابرى سنجابگون * كرته به باغ و به دشت ميغى مهتابگون
گيتى از سيم ساخت برفى سيمابگون * اى بت عنابلب راحى عنابگون
زان بت سرخاب زاى در قدحى آبگون * همچون گل بر سمن همچون آتش بر آب
روى هوا ساج شد پشت زمين عاج شد * كاج به سيمين لبوس محرم چون حاج شد
راغ نسيجى سپيد زاغ چو نساج شد * جوى چو سنجى ز روى باد چو سناج شد
ژاله و باران و برف زيبق و رجراج شد * زيبق پران ز چيست ثابت چون سيم ناب