تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1957

مساهمون:

ص١٩٥٧
اين قافيه قند آمد به قند مكرر * هى كاسه و هى كوزه و هى شيشه بياريد گو خلق بدانند كه بود است هدايت * بىدين و خرد تا به نهايت ز بدايت

و له

گر چرخ نه در صلح به دو جنگ نبايد * ور نام نه نيكوست از آن ننگ نبايد نادان را جز قيد ز خارف نكند صيد * دانا را جز دانش و فرهنگ نبايد در سفرهء ما كاكى اگر هست چه باكى * ما را بره و تيهو و تورنگ نبايد گر زر نبود ما را آن خاك نخواهيم * ور لعل نه خود ما را آن سنگ نبايد زين بحر صدف‌وار به يك قطره صبوريم * چون جوى همى عرصه به ما تنگ نبايد زين پرخر اصطبل به يك لاشه قناعيم * خرزين‌مان بر خرگه خرچنگ نبايد از خنجر تهمورث و از كشور تهماسب * بخرد را غير از هش هوشنگ نبايد با نالهء جانسوز خوشيم از همه سازى * در محفل ما ناى و دف و چنگ نبايد پشمينهء ماما را بس مسند و ديهيم * ما را بجز اين افسر و اورنگ نبايد از ساده و رنگين دو گيتى همه ما را * جز ساده و جز بادهء گلرنگ نبايد سالى دوسه بگذشت كه در مدرسه بگذشت * افسوس از آن عمر كه در وسوسه بگذشت

المسمط فى النعت و المنقبة الرسول ( ص )

خرقه به كهسار داد ابرى سنجاب‌گون * كرته به باغ و به دشت ميغى مهتاب‌گون گيتى از سيم ساخت برفى سيمابگون * اى بت عناب‌لب راحى عناب‌گون زان بت سرخاب زاى در قدحى آبگون * همچون گل بر سمن همچون آتش بر آب روى هوا ساج شد پشت زمين عاج شد * كاج به سيمين لبوس محرم چون حاج شد راغ نسيجى سپيد زاغ چو نساج شد * جوى چو سنجى ز روى باد چو سناج شد ژاله و باران و برف زيبق و رجراج شد * زيبق پران ز چيست ثابت چون سيم ناب