صحن سرا پر ز ماغ جو هوا پر ز ميغ * مانده ز آواز زاغ خاطر بلبل به زيغ
جسته ز نفرت گريز خوانده به گاه گريغ * هذا صوت عجيب هذا لحن عجاب
معبر برزن به بام رفته چو منبر ببين * سقف سراها ز ثقل كفته چو زيبر ببين
تازهنهالان راست چفته چو چنبر ببين * شاخ سيه گشته را شوخ سمنبر ببين
چون سمنش جامه ليك جسم چو عنبر ببين * گويى خاكستر است ريخته بر قير ناب
چهره وضاح صبح يافت دگر ره وضوح * وقت صباح اى صبيح هست زمان صبوح
نغمه بود جان راح راح بود روح روح * از مى كن افتتاح از پى فتح و فتوح
پر كن رطل گران چونان كشتى نوح * كاينك توفان ابر كرد جهان را خراب
خانه نشستن خوشست اينك و ناخاستن * گوشه گزيدن ز خلق آمدوشد كاستن
حشو و زوايد ز بزم خوشخوش پيراستن * مجلس با دلبران نونو آراستن
تكيه ازين خاستن بوسه از آن خواستن * دست به زلف ربيب گوش به بانگ رباب
گاه صبوحى ز شور بحر صفت كف زنيم * گاهى جوهر كشيم گاهى قرقف زنيم
گه مى بر لب نهيم گه كف بر كف زنيم * بادى در نى دميم دستى بر دف زنيم
در بر محبوب بزم همچو خدم صف زنيم * تا كه دهد جام صاف بىعدد و بىحساب
محبوبى لالهچهر معشوقى شوخ و شنگ * نرمترش تن ز سيم سختترش دل ز سنگ
چشم چو چشم گوزن خشم چو خشم پلنگ * درگه قهرش شتاب درگه مهرش درنگ
جنگش در عين صلح صلحش در عين جنگ * عقل بر آن حبيب همچو به دريا حباب
موى مجعد نكوست روى مخطط به است * طرهء معقد خوشست زلف مقطط به است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1959
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٥٩