ما و مى گلگون و گل و گلرخ و گلزار * اين كار چو زر جمله به زر سره شد راست
رامش چو حصاريست كه سورش گل سوريست * وز باده و الحانش درو كنگره شد راست
عيش آر درين جيش كه از مطرب و ساقى * هم ميمنه آراسته هم ميسره شد راست
آن ساقى بنگر كه به رخ زلف كج او * خم در خم چون پنجره در پنجره شد راست
بسترده شود از رخ دل موى غم آرى * غم گر همه مويى است ميش استره شد راست
هرگز مى و غم را نتوان ديد به هم يار * مى مهر درخشنده و غم شبپره شد راست
هان مهر درخشان به كف ماه درخشان * چون لعل بدخشان بين در كان بدخشان
و له
زان بادهء پارينه يكى شيشه بياريد * زان قوت دل و قوت انديشه بياريد
زين تشنگى ار ما را سيراب بخواهيد * صد خمكده آريد نه ده شيشه بياريد
زان آتش سوزنده كه گر شير بنوشد * از گرمى تب سوزد صد بيشه بياريد
زان راوق گلگون كه گرش بلبل بويد * صد گلبن گل بركند از ريشه بياريد
زان تلخ كه بر كوهكن ار دادى شيرين * صد كوه فكندى به يكى تيشه بياريد
از منزلم اين شيخ صفاكاره برانيد * در محفلم آن شوخ جفاكيشه بياريد
اين مصطبه بىمطربه و مشربه خوش نيست * آن مطربهء مست غنا پيشه بياريد
گو دور مجدد شو پيوسته بنوشيد * گو حرف مشدد شو هميشه بياريد
در آمل و در سارى اگر نى مى سورى * از نور بخواهيد و ز تميشه بياريد