ريخته خونست گوييا به در و دشت * ذبح نمودند گوسفند به اضحى
يا تل ياقوت سرخ بر سر شخسار * كرده پديدار صنع صانع اعلى
زنده ثمر در دل شكوفه باشجار * راست چو در بطن حوت يونس متى
گويى در اين بهار بر همه عالم * شمه از خلق خواجه كرده تجلى
راهنماى پسين و عقل نخستين * آخر پيغمبران و علت اولى
روح وى و جسم او به معنى و صورت * پيشتر از آدم است و از پس عيسى
عقلش بر عشق بوده غالب و گشته * عشقش بر عقل چيره در شب اسرى
هست كنايت براق و رفرف زين دو * هريك را رتبتى ز اعلى و ادنى
ذات نبى اللّه است عالم اكبر * عرش و سماوات و دهر عالم صغرى
عالم صغرى است به التمام حضورى * بلكه يكى جزء نزد عالم كبرى
بعد نبوت بود ظهور ولايت * ديد على را از آن به عرش معلى
چونكه الوهيت است روح ولايت * رست ز خود تا بديد غايت قصوى
فرق برفت از ميان مرتبه و جمع * دادندى روح را به رحمت بشرى
چونكه محب هست در حقيقت محبوب * كرد علىوار حق به خواجه تجلى
آينهاى هشت پيش ديدهء احمد * ديد در آن آينه حقيقت مولى
تفرقه شرك و جمع كفر درين مدح * صامت بودن ازين تنطق اولى
قبلهء ما رويشان به راحت و عشرت * كعبهء ما كويشان به محنت و بلوى
گر ما مقبولشان چه حله چه حلوان * ور خود مردودشان چه بصره چه بصرى
تا كى گاوان به شهر شهره به نيرو * تا كى شيران به بيشه همدم حمى
مردان كافور خورده در پس پرده * دم ز شجاعت زند به ميدان خنثى
گردون بر صد هزار حادثه مملو * گيتى بر صد هزار نايبه حبلى
اهل حرم در تعب ز ابرهه و پيل * يار طرب اهل تيه و سلوت سلوى
فى التركيبات و التشبيبات
آذر چه فروزى كه فراز آمده آزار * بازآر به زر آذر بىدود ز بازار