تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1953

مساهمون:

ص١٩٥٣
ريخته خونست گوييا به در و دشت * ذبح نمودند گوسفند به اضحى يا تل ياقوت سرخ بر سر شخسار * كرده پديدار صنع صانع اعلى زنده ثمر در دل شكوفه باشجار * راست چو در بطن حوت يونس متى گويى در اين بهار بر همه عالم * شمه از خلق خواجه كرده تجلى راهنماى پسين و عقل نخستين * آخر پيغمبران و علت اولى روح وى و جسم او به معنى و صورت * پيشتر از آدم است و از پس عيسى عقلش بر عشق بوده غالب و گشته * عشقش بر عقل چيره در شب اسرى هست كنايت براق و رفرف زين دو * هريك را رتبتى ز اعلى و ادنى ذات نبى اللّه است عالم اكبر * عرش و سماوات و دهر عالم صغرى عالم صغرى است به التمام حضورى * بلكه يكى جزء نزد عالم كبرى بعد نبوت بود ظهور ولايت * ديد على را از آن به عرش معلى چونكه الوهيت است روح ولايت * رست ز خود تا بديد غايت قصوى فرق برفت از ميان مرتبه و جمع * دادندى روح را به رحمت بشرى چونكه محب هست در حقيقت محبوب * كرد علىوار حق به خواجه تجلى آينه‌اى هشت پيش ديدهء احمد * ديد در آن آينه حقيقت مولى تفرقه شرك و جمع كفر درين مدح * صامت بودن ازين تنطق اولى قبلهء ما رويشان به راحت و عشرت * كعبهء ما كويشان به محنت و بلوى گر ما مقبولشان چه حله چه حلوان * ور خود مردودشان چه بصره چه بصرى تا كى گاوان به شهر شهره به نيرو * تا كى شيران به بيشه همدم حمى مردان كافور خورده در پس پرده * دم ز شجاعت زند به ميدان خنثى گردون بر صد هزار حادثه مملو * گيتى بر صد هزار نايبه حبلى اهل حرم در تعب ز ابرهه و پيل * يار طرب اهل تيه و سلوت سلوى

فى التركيبات و التشبيبات

آذر چه فروزى كه فراز آمده آزار * بازآر به زر آذر بىدود ز بازار