تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1950

مساهمون:

ص١٩٥٠

و له

مسعود روزگارم در عهد پادشاهى * وز ننگ شهر رى شده بر من حصار ناى هم زى خدا پناهم از بيم آنكه نيست * شرميش از رخ من و بيميش از خداى چل سال مىرود كه مرا خامه در بنان * جولان كند چو ادهم تازى بادپاى در عزم پارسايى و در نظم پارسى * در پارس بوده قبلهء پيران پارساى بر هر طريق و شيوه كه پيشينيان شدند * زانان سبق گرفتم نفتاده در قفاى

در مدح و منقبت جناب امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )

چه مدح است دانى زهر مدحت اولى * ز عبد است اولى بلى مدح مولى على ولى مصدر قدرت حق * كه اسمش بود مشتق از رب اعلى چو نور نبى اولين خلقت آمد * على نيز نور نبى شد به معنى دويى نيست با نور جز در تعين * تعين يكى را دو كرد از تجلى به معنى يكى بوده‌اند ار به صورت * على بود هارون نبى بود موسى چنان چون ازين پيشتر يك حقيقت * گهى بود موسى گهى بود عيسى هرآن‌كس كه بيناست در اين دبستان * بداند كه باشد ز بعد الف بى همه عالم اندر دوعالم نهفته * يكى چيست دنيى دوم چيست عقبى همان آدمى زين دوعالم نمونه * نهانيست كبرى عيانيست صغرى هويدا حروفست و معنى است پنهان * به هر نامه كش منشىاى كرد انشا نبى ظاهر آمد على باطن آمد * مرا مفتى عقل اين داده فتوى ز جانست بىشبهه آثار اين تن * ز عقبى است بىشك مددهاى دنيى همه انبيا پيشكاران احمد * چه آدم چه نوح و چه يوسف چه يحيى هم از فيض او آب رود سماوه * هم از فر او كسر ايوان كسرى على دين حق را به حق داد رونق * به شمشير لاغر به بازوى فربى فكند او ز تيغ دودم عمرو و مرحب * بكند او ز طاق حرم لات و عزى الا اى وكيل خداوند طاهر * الا اى وصى شهنشاه طاها