و له
مسعود روزگارم در عهد پادشاهى * وز ننگ شهر رى شده بر من حصار ناى
هم زى خدا پناهم از بيم آنكه نيست * شرميش از رخ من و بيميش از خداى
چل سال مىرود كه مرا خامه در بنان * جولان كند چو ادهم تازى بادپاى
در عزم پارسايى و در نظم پارسى * در پارس بوده قبلهء پيران پارساى
بر هر طريق و شيوه كه پيشينيان شدند * زانان سبق گرفتم نفتاده در قفاى
در مدح و منقبت جناب امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع )
چه مدح است دانى زهر مدحت اولى * ز عبد است اولى بلى مدح مولى
على ولى مصدر قدرت حق * كه اسمش بود مشتق از رب اعلى
چو نور نبى اولين خلقت آمد * على نيز نور نبى شد به معنى
دويى نيست با نور جز در تعين * تعين يكى را دو كرد از تجلى
به معنى يكى بودهاند ار به صورت * على بود هارون نبى بود موسى
چنان چون ازين پيشتر يك حقيقت * گهى بود موسى گهى بود عيسى
هرآنكس كه بيناست در اين دبستان * بداند كه باشد ز بعد الف بى
همه عالم اندر دوعالم نهفته * يكى چيست دنيى دوم چيست عقبى
همان آدمى زين دوعالم نمونه * نهانيست كبرى عيانيست صغرى
هويدا حروفست و معنى است پنهان * به هر نامه كش منشىاى كرد انشا
نبى ظاهر آمد على باطن آمد * مرا مفتى عقل اين داده فتوى
ز جانست بىشبهه آثار اين تن * ز عقبى است بىشك مددهاى دنيى
همه انبيا پيشكاران احمد * چه آدم چه نوح و چه يوسف چه يحيى
هم از فيض او آب رود سماوه * هم از فر او كسر ايوان كسرى
على دين حق را به حق داد رونق * به شمشير لاغر به بازوى فربى
فكند او ز تيغ دودم عمرو و مرحب * بكند او ز طاق حرم لات و عزى
الا اى وكيل خداوند طاهر * الا اى وصى شهنشاه طاها