ز نام تو نثرم سزد فخر نثره * ز مدح تو شعرم سزد تاج شعرى
به مدح تو الحق كليميم و الكن * اگر چند دويم جريريم و اعشى
بدين شعر شيرين رطب خيز نخلم * بجز خصم كس نى كه خواندم كسنى
در اين قافيت باره راندم به عمدا * كه دانند ياران نه همزه است اين يى
و له
اى زلف پرخم دوست كاشفتهتر ز منى * با عطر غاليهاى با بوى ياسمنى
كفرى تو يا گنهى ظلمى تو يا ظلمى * شامى تو يا شبهى زاغى تو يا زغنى
يك بسته نافهچين بر روى سرخ گلى * يك دسته سنبل تر بر برگ نسترنى
فردوس در تو و تو با روى دوزخىاى * جبريل با تو و تو بر خوى اهرمنى
پرحلقه و گرهى زنجير يا زرهى * پرعقده و شكنى دامى تو يا رسنى
با رنگ پر غراب با بوى عنبر ناب * با خوى هيربدى با روى برهمنى
چوگان قيرى و هست سيمينه كو به خمت * هرگه ز باد وزان در زيران ذقنى
يا مار گنجى و هست گنج تو لعل و گهر * هرگه گه حلقه زبان بر گرد آن دهنى
آدم نىاى تو چرا در خلد ره سپرى * عيسى نىاى تو چرا با شمس هموطنى
گاهى چو مار كليم بيضا به زير تو در * گاهى چو نار خليل زاتش تو را چمنى
فرعون و دست كليم نمرود و نار خليل * نى مرد معجزهاى كز اهل سحر و فنى
پيغمبرى چه كنى دعوى به مكر و حيل * جادوى عقل برى هندوى راهزنى
تيغ شه عجمى زان راه گشته خمى * نىنى كمند شهى زان روى پرشكنى
اى از شمايل تو خلدى به هر بصرى * وى از فضائل تو مشتى به هر دهنى
يك پهنه پيل دمان در روز معركهاى * يك بيشه شير ژيان در زير پيرهنى
منطوقهء هنرى مصدوقهء شرفى * منصوبهء خردى مجموعهء فطنى
ياقوتى و گهرى نبود تو را ضررى * در آب و آتش اگر يكچند ممتحنى
تو تيغ برهنهاى در دست قدرت حق * هرگه برآوردت اعجوبه زمنى
از اين قصيده به شرم ماند آن عرب كه سرود * ابلى الهوى اسفا يوم الندى بدنى