تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1951

مساهمون:

ص١٩٥١
ز نام تو نثرم سزد فخر نثره * ز مدح تو شعرم سزد تاج شعرى به مدح تو الحق كليميم و الكن * اگر چند دويم جريريم و اعشى بدين شعر شيرين رطب خيز نخلم * بجز خصم كس نى كه خواندم كسنى در اين قافيت باره راندم به عمدا * كه دانند ياران نه همزه است اين يى

و له

اى زلف پرخم دوست كاشفته‌تر ز منى * با عطر غاليه‌اى با بوى ياسمنى كفرى تو يا گنهى ظلمى تو يا ظلمى * شامى تو يا شبهى زاغى تو يا زغنى يك بسته نافه‌چين بر روى سرخ گلى * يك دسته سنبل تر بر برگ نسترنى فردوس در تو و تو با روى دوزخىاى * جبريل با تو و تو بر خوى اهرمنى پرحلقه و گرهى زنجير يا زرهى * پرعقده و شكنى دامى تو يا رسنى با رنگ پر غراب با بوى عنبر ناب * با خوى هيربدى با روى برهمنى چوگان قيرى و هست سيمينه كو به خمت * هرگه ز باد وزان در زيران ذقنى يا مار گنجى و هست گنج تو لعل و گهر * هرگه گه حلقه زبان بر گرد آن دهنى آدم نىاى تو چرا در خلد ره سپرى * عيسى نىاى تو چرا با شمس هم‌وطنى گاهى چو مار كليم بيضا به زير تو در * گاهى چو نار خليل زاتش تو را چمنى فرعون و دست كليم نمرود و نار خليل * نى مرد معجزه‌اى كز اهل سحر و فنى پيغمبرى چه كنى دعوى به مكر و حيل * جادوى عقل برى هندوى راهزنى تيغ شه عجمى زان راه گشته خمى * نىنى كمند شهى زان روى پرشكنى اى از شمايل تو خلدى به هر بصرى * وى از فضائل تو مشتى به هر دهنى يك پهنه پيل دمان در روز معركه‌اى * يك بيشه شير ژيان در زير پيرهنى منطوقهء هنرى مصدوقهء شرفى * منصوبهء خردى مجموعهء فطنى ياقوتى و گهرى نبود تو را ضررى * در آب و آتش اگر يك‌چند ممتحنى تو تيغ برهنه‌اى در دست قدرت حق * هرگه برآوردت اعجوبه زمنى از اين قصيده به شرم ماند آن عرب كه سرود * ابلى الهوى اسفا يوم الندى بدنى