تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1952

مساهمون:

ص١٩٥٢

و له ايضا

كند مشك تر چونكه كافور بارى * به پالوده الماس كن لعل جارى بتى در برآور كه بر رغم گردون * به كافور جعدش كند مشك‌بارى مجو عود و مجمر قمر طلعتى جو * رخش مجمر و طره عود قمارى به رنگ و به بويش لب و زلف چونان * كه لعل بدخشى و مشك تتارى رخش نجم درى و لعلش چو بسد * به بسد درون رشته‌هاى درارى كه گويد كه گاه بهاران نكومى * بدى مى نكو كابر را ژاله بارى بهاران و مى خون فزايند تن را * ز افزونى خون نزارى و زارى درين فصل تن سرد و خشكست و راحش * كند گرم و تر چون درو گشت سارى بدى مى فزون كش كه نيرو فزايد * به جسم طبيعى به روح بخارى چو شد روزه تن را به مى تقويت كن * كه از رنج سى روزه دارد نزارى منه بار غم بر دل از بيم دوزخ * كه بارى كريم است يزدان بارى ازيرا كه رهزن بود كبر طاعت * پس از روزه واجب بود مىگسارى كنون ناى نايى به از وعظ واعظ * كنون سجع مطرب به از لحن قارى

در نعت حضرت رسالت صلى الله عليه و آله

باد صبا اى بدم سلالهء عيسى * خوش‌خوش از من ببر سلام به سلمى كز غم هجران دگر شكيب ندارم * خاصه كنون كز فصول خوش‌تر فصلى كوه و در و دشت گشته طيرهء ار تنگ * آمده ما نابرون به معجزه مانى نقش و نگارش گرفته صفحهء عالم * خامه و كلكش فزوده زينت دنيى نىنى در چشم منكران شريعت * گشت به دنيى بديد روضهء عقبى هرجهتى بنگريم كوثر و تسنيم * هر طرفى بگذريم سدره و طوبى هر طرف باغ و حجله حجله ز زهره * هرجهت راغ و حجره حجره ز شعرى گشته ز خارا پديد گرزن دارا * گشته ز خاك آشكار افسر كسرى بلبل و صلصل درون باغ بانشاد * چون بر ممدوح خويش اخطل و اعشى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1952 | رضا قليخان هدايت