و له ايضا
كند مشك تر چونكه كافور بارى * به پالوده الماس كن لعل جارى
بتى در برآور كه بر رغم گردون * به كافور جعدش كند مشكبارى
مجو عود و مجمر قمر طلعتى جو * رخش مجمر و طره عود قمارى
به رنگ و به بويش لب و زلف چونان * كه لعل بدخشى و مشك تتارى
رخش نجم درى و لعلش چو بسد * به بسد درون رشتههاى درارى
كه گويد كه گاه بهاران نكومى * بدى مى نكو كابر را ژاله بارى
بهاران و مى خون فزايند تن را * ز افزونى خون نزارى و زارى
درين فصل تن سرد و خشكست و راحش * كند گرم و تر چون درو گشت سارى
بدى مى فزون كش كه نيرو فزايد * به جسم طبيعى به روح بخارى
چو شد روزه تن را به مى تقويت كن * كه از رنج سى روزه دارد نزارى
منه بار غم بر دل از بيم دوزخ * كه بارى كريم است يزدان بارى
ازيرا كه رهزن بود كبر طاعت * پس از روزه واجب بود مىگسارى
كنون ناى نايى به از وعظ واعظ * كنون سجع مطرب به از لحن قارى
در نعت حضرت رسالت صلى الله عليه و آله
باد صبا اى بدم سلالهء عيسى * خوشخوش از من ببر سلام به سلمى
كز غم هجران دگر شكيب ندارم * خاصه كنون كز فصول خوشتر فصلى
كوه و در و دشت گشته طيرهء ار تنگ * آمده ما نابرون به معجزه مانى
نقش و نگارش گرفته صفحهء عالم * خامه و كلكش فزوده زينت دنيى
نىنى در چشم منكران شريعت * گشت به دنيى بديد روضهء عقبى
هرجهتى بنگريم كوثر و تسنيم * هر طرفى بگذريم سدره و طوبى
هر طرف باغ و حجله حجله ز زهره * هرجهت راغ و حجره حجره ز شعرى
گشته ز خارا پديد گرزن دارا * گشته ز خاك آشكار افسر كسرى
بلبل و صلصل درون باغ بانشاد * چون بر ممدوح خويش اخطل و اعشى