تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1949

مساهمون:

ص١٩٤٩
تا كه رى گشته نشيمن گه او * فخر بر چرخ كند هر رازى پشه با عونش و زور پيلى * صعوه با فرش و پر بازى باد از مويش در عطارى * خاك از رويش در بزازى اندر آن روز كه چون بازيچه است * در بر سخت دلان جانبازى تيغ خونريز به رخ افروزى * رمح سرتيز به قد افرازى دوزخ و ميدان را همكارى * اجل و پيكان را هنبازى چون تو اى صفدر از جاى مصاف * جانب صفها مركب تازى كوهى از آهن اگر باشد خصم * بتف حمله تواش بگدازى خويش را بيند در پنجهء شير * پنجه و تيغ به هركس يازى نصر با موكبت اندر رفتار * فتح با رايتت اندر بازى

و له ايضا

اى ماه چارده شبه گرنى مه منى * چندين منورى ز چه وصاف و روشنى امشب مرا به ياد كسى با تو تا به صبح * آهى و ناله‌اى بود و اشك و شيونى تو چون منيژه بر سر چه دهر چون چهى * نظاره من به روى تو زين چه چو بيژنى ماه من از كجا و تو سهوى شگرف رفت * چون سرو كشمرى نشود شاخ ارژنى عقلم ببرده عشق كه خوانم به اشتباه * باغ بهشت را به صفت همچو گلخنى مه را كجاست باغى و در باغ كوثرى * مه را كجاست سروى و بر سرو گلشنى مه را كجاست بر رو مشكينه سنبلى * مه را كجاست در مو سيمينه سوسنى مه را كجاست از در در غنچه رسته‌اى * مه را كجاست از گل در جامه خرمنى مه را كجاست بربر از سيم حقه‌اى * مه را كجاست بر سر از مشك گرزنى مه را كجاست پيدا در ميمى اخترى * مه را كجاست پنهان در سيمى آهنى مه را كجاست طرهء هندوى پرخمى * مه را كجاست غمزهء جادوى پرفنى مه را كجا برى چو پرند ممردى * مه را كجا رخى چو تذرو ملونى مه را كجا ز مشك ختن زلف و گيسويى * مه را كجا ز برگ سمن گوش و گردنى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1949 | رضا قليخان هدايت