مرا هم قد كمان و آه تير اما چه سود از اين * گرفتم بر دلت آمد همان تيرم بسنگستى
يكى بزم است شبهايم به روى يار سيمينبر * كه گويى روضهء مينوست يا خود دير گنگستى
صراحيهاى پر مىچيده در آن صف به صف هر سو * تو گويى بر هوا پوينده پىدرپى كلنگستى
به آب آتشين آن آتش چون آب هم زانو * شگفتا آب آتشرنگ و آتش آب رنگستى
هشافزا خوانمش يا هشزدا كاندر صفت گهگه * فزايد هوش و گهگه نيز خصم هوش و هنگستى
ازو بس طعنه بر جام جهانبين چون به جام اندر * بويژه چون به كام خسرو هوشنگ هنگستى
و له ايضا
اى تيره طرهكش به رخ چون سمنبرى * خوش هندويى كه يار نگار سمنبرى
با نفخهء عبيرى و با عطر غاليه * با رنگ مشكنابى و با بوى عنبرى
با پيچوتاب ارقم و با شكل كژدمى * با گونهء غراب و به طبع سمندرى
سنبل بر آفتاب بخوشد بپژمرد * تو به آفتاب اندر و خوش تازه و ترى
با اهرمن سروش نياميزد اى شگفت * تو اهرمن نژادى و جمشيد گوهرى
چوگان آبنوسى وز عاج گوى تو * زيرا همى به زير زنخدان دلبرى
هر حلقهات به حلقى گيراتر از اجل * گويى كمند پرخم داراى صفدرى
در تهنيت عيد مولود حضرت رسول و مدحت شاهنشاه عصر
عيد مولود رسول تازى * باد فرخنده به شاه غازى
ناصر الدّين شه قاجار كه هست * ناصر دين نبى تازى