كان آب رنگ آتش آهندل * كافر كشيش شيوه به پنهانى
چون در غلاف كان نشابور است * چون در مصاف لعل بدخشانى
مرجان خويشتن به غنيمت دان * او را مخواه گونهء مرجانى
نه مست بختى تو فزونستى * زنگى دوات به گردن و پيشانى
گيرم كه آن دورنگ مه و مهر است * رخشنده و منور و نورانى
هان زندهزنده عضو جدا مپسند * يكدم ز خود چو اشتر قربانى
آگه نهاى ز كوه خراسان پرس * تيزى آن حسام خراسانى
كان تيغ تيغ كوه چسان ببريد * روزى به آزمون به صد آسانى
ز آثار آن هنوز در آن كشور * هر سبزهايست لالهء نعمانى
و له
سرو من بر لاله از سنبل نقاب آرد همى * آفتابى را نهان زير سحاب آرد همى
آهوى مردم شكارش خون مردم بسكه خورد * لالهء عنبرنقابش مشك ناب آرد همى
نرگسش دارد نظر سوى دلم هردم به ناز * آرى آرى مست آهنگ كباب آرد همى
طرهاش در پيچوتاب افتاده از آن سبزخط * افعى آرى از زمرد پيچوتاب آرد همى
گر سياووش نيست آن خط سيهوش اينقدر * ازچهرو در رفتن آتش شتاب آرد همى
و له
مگر گوهرفشان آن شكر ياقوت رنگستى * كه گوهربار بارستى و شكرتنگ تنگستى
به باغ اندر بود سرو و تو را بر سرو باغ اندر * به سنگ اندر بود سيم و تو را در سيم سنگستى
كمانكش در كمينستى چنان كاين دل چنينستى * تو را با من چه كينستى تو را با دل چه جنگستى