دو قرص سرد و گرمت نى فزون برخوان و در گردش * گرسنه صف به صف بر ميهمانان بىقياسستى
همىگردى و زين گردش ندانى چيست مقصودت * كه دايم ديدهها بربسته چون گاو خراسستى
به عالم هركه آينده نخواهد زيست پاينده * كه روز و شب تو ساينده كه و مه را چو آسستى
بجز نابوده نابوده ز دور آست آسوده * كزينسان آس بهر سودن اجسام ناسستى
تو از خود نيستى گردان كه گردانندهات يزدان * تو را مختار نشناسد كسى كايزد شناسستى
تو طفلى لوح خوانى در دبستان قدر وانجا * اگر حرفى فراگيرى نه ذاتى اقتباسستى
ز تأثيرات سعد و نحس اخترهاى شبگردت * چه منتها كه زر جعفرى را بر نحاسستى
كسى كاو را پلاس از ياريت اكنون پرندستى * كسى كاو را پرند از خصميت اينك پلاسستى
كفن شد لبس آن سلطان كه در حشمت همىگفتى * سليمان دويم بىاشتباه و التباسستى
شه صاحبقران فتحعلى شه كانجمت يكسر * تو گفتى گرد خرگاهش يزكداران بپاسستى
چه سرها كز تو و جور تو از سنگش كلاهستى * چه تنها كز تو و دور تو از خاكش لباسستى
در مدح هلاكو ميرزا ملقب به جهانبانى
هان اى فلك ز تيغ جهانبانى * زين كافرى گرا به مسلمانى