صدر الفضلا صدر اكبرى * بدر العلماء بدر اكرمى
صدر تن هستى به منزلت * صدرى نه كز افراز اشكمى
با نور ضميرش مه منير * چو بدر شود قرص اظلمى
با فسحت خلقش بهشت عدن * چون جلوه فزايد جهنمى
شاهنشه جاهش چو بار داد * بگزيد فلك را مخيمى
دوشيزهء فكرش چو مهر خواست * نشمرد جهان را به درهمى
زادى تو ز پهلوى عقل و فضل * زان گونه كه حوا ز آدمى
نىنى تو چنان مردزادهاى * كز پهلوى رودابه رستمى
ز اصطبل جلال تو روز و شب * اين اشهبى آن ديگر ادهمى
از مهرت و قهرت دو نفح صور * اين نغمه زيرى و آن بمى
و له ايضا
نگارينا همى در سر هواى گلستان دارى * همانا از رخت باغى نگارين تر گمان دارى
گلستان بر كنار جو اگر سرو سهى دارد * تو بر سرو سهى اينك شكفته گلستان دارى
به باغ ار گوشه خوشهخوشه ضيمران رويد * تو بر گل دستهدسته بسته بسته ضيمران دارى
اگر گلزار اكنون نارون يا ناردان دارد * تو قد چون نارون دارى و لب چون ناردان دارى
به زيبا و غنچه نوشكفته دارد ار گلشن * ز به بهتر ز نخ وز غنچه كوچكتر دهان دارى
پرند ار خيزد از ششتر پرند تست از آن خوشتر * كه اندام و برى رشك پرند و پرنيان دارى