هشت جنت هفت گردد چون بسازد بزمگه * هفتگردون هشت گردد چون فرازد بارگاه
و له
چو قير بر سر شير و چو ابر بر رخ ماه * خط سياه بر آن چهره هست خواه و مخواه
مه است و كانون رويت عبير و هاله خطت * كجا عبير به كانون عجيب و هاله به ماه
برفت مهر محبان چو اين گياه دميد * گياه خط تو آمد خلاف مهر گياه
بر چو سيم مگر عذر چهرهات خواهد * كه هست سيم سپيد از براى روز سياه
هنوز تير زند آهويت ز طرف كمان * هنوز دل شكرد ارقمت ز زير كلاه
هنوز مردهء آن دلربا سرين سيماب * هنوز كشتهء آن نازنين بدن ديباه
هنوز سر به خطت مىنهند گلرويان * چو خواجگان به خط پيشگاه حضرت شاه
و له
برده دلم دلبرى چهاردهساله * چارده ماهش خجل ز روى چو لاله
بر رخش از ضيمران فتاده دودسته * بر مهش از مشك تر نهاده دو هاله
سنبل مفتول او فتيله فتيله * عنبر مشكين او كلاله كلاله
چشمش و چهرش به دلبرى و به خوبى * حسن و صفا برده از غزال و غزاله
گريه به هجرش كنم غنينهغنينه * باده به يادش كشم پياله پياله
بىمويش گشتهام چو موى ز مويه * بىرويش ماندهام چو نال ز ناله
غنچهء خندان او به تنگى غنچه * رستهء دندان او به پاكى ژاله
ياد كنم چون ز ژالهاش كه چو لؤلؤ * نام برم چون ز غنچهاش كه چو لاله
لاله و لؤلؤ برند دامن دامن * گريد و چشمان من كنند حواله
نيست رسولى كه تا به رسم رسالت * از من بيدل برد به دوست رساله
تا بنگارم غمم صحيفه صحيفه * تا بنگارم رسد مقاله مقاله
همچو تن او حرير كى به نهالى * همچو قد او نهال كى بنهاله
جزع يمن آن دو جزع را چو نبيره * لعل بدخش آن دو لعل را چو سلاله