تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1937

مساهمون:

ص١٩٣٧
هشت جنت هفت گردد چون بسازد بزمگه * هفت‌گردون هشت گردد چون فرازد بارگاه

و له

چو قير بر سر شير و چو ابر بر رخ ماه * خط سياه بر آن چهره هست خواه و مخواه مه است و كانون رويت عبير و هاله خطت * كجا عبير به كانون عجيب و هاله به ماه برفت مهر محبان چو اين گياه دميد * گياه خط تو آمد خلاف مهر گياه بر چو سيم مگر عذر چهره‌ات خواهد * كه هست سيم سپيد از براى روز سياه هنوز تير زند آهويت ز طرف كمان * هنوز دل شكرد ارقمت ز زير كلاه هنوز مردهء آن دلربا سرين سيماب * هنوز كشتهء آن نازنين بدن ديباه هنوز سر به خطت مىنهند گل‌رويان * چو خواجگان به خط پيشگاه حضرت شاه

و له

برده دلم دلبرى چهارده‌ساله * چارده ماهش خجل ز روى چو لاله بر رخش از ضيمران فتاده دودسته * بر مهش از مشك تر نهاده دو هاله سنبل مفتول او فتيله فتيله * عنبر مشكين او كلاله كلاله چشمش و چهرش به دلبرى و به خوبى * حسن و صفا برده از غزال و غزاله گريه به هجرش كنم غنينه‌غنينه * باده به يادش كشم پياله پياله بىمويش گشته‌ام چو موى ز مويه * بىرويش مانده‌ام چو نال ز ناله غنچهء خندان او به تنگى غنچه * رستهء دندان او به پاكى ژاله ياد كنم چون ز ژاله‌اش كه چو لؤلؤ * نام برم چون ز غنچه‌اش كه چو لاله لاله و لؤلؤ برند دامن دامن * گريد و چشمان من كنند حواله نيست رسولى كه تا به رسم رسالت * از من بيدل برد به دوست رساله تا بنگارم غمم صحيفه صحيفه * تا بنگارم رسد مقاله مقاله همچو تن او حرير كى به نهالى * همچو قد او نهال كى بنهاله جزع يمن آن دو جزع را چو نبيره * لعل بدخش آن دو لعل را چو سلاله
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1937 | رضا قليخان هدايت