سريعتر ز باد فر شتاب او * عجولتر ز آسيا دوار او
مهب صد شمال در يمين او * محل صد جنوب در يسار او
بتى كه از زمام و تنگ و جل وى * لثام او حقاب او خمار او
قلاده و تميمهاش شگرفتر * ز طوق حور عين و گوشوار او
گمان نبرده خاطرى فتور او * نظر نكرده ديدهاى غثار او
بنغمهء حدى همى هدير زن * چو عجل سامرى و آن خوار او
نه از بسيط دشت انبساط او * نه از مضيق كوه انزجار او
بگاه ربعه بادسان حزام او * بگاه وقفه كوهوش قرار او
تو گويى آسكون درد عبور او * تو گفتى آسمان برد سوار او
هوا چو لجهاى و من نهنگ او * زمين چو قلعهاى و او حصار او
رهى سپردم از اجل كشندهتر * سراب او جبال او قفار او
گهى بريدم از فلك فرازتر * شعاب او شغاف او مغار او
به دشتى اندر آمدم كه از خوشى * چو آسمان سبز سبزهزار او
ميان دشت شهركى به دلكشى * فزون ز شهر سغد اشتهار او
شناختم كه شهريار ماست آن * ويار شهر ماست شهريار او
چو موى او نسيم مشكبوى او * چو بوى او هواى مشكبار او
سمن دميده چون خد لطيف او * بنفشه رسته چون خط عذار او
هزار سرخگل شكفته در چمن * چو من به ناله در برش هزار او
بسا كه داده خاك مشكزاى آن * بسا كه زاده سنگ كوهسار او
شقيقها چو چهر آتشين وى * عقيقها چو لعل آبدار او
چو رشكها كه برده گنبد برين * برين حصار و حصن استوار او
شدم به شهر و شد ز فضل من خبر * به صدر شهر و شاه كامكار او
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1932
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٣٢