ز طوبى و ز سدره صدره آمده * ثنا به كاج و عرعر و چنار او
فواكه جنان سروده از جنان * درود بر مرود و سيب و نار او
چغانه و رباب و چنگ و نى خجل * ز صوت كبك و نال و خول و سار او
چو نيست ليليم چه حظ ز حى وى * چو رفت سلميم چه حظ ز دار او
محافل كواعب و فحامشان * محاكمهء عناكب است و تار او
همه قلل ارانب و ضغيب آن * همه طلل ثعالب و وجار او
رميده و شميده آدمى در آن * ز شير و گرگ و يوز و سوسمار او
پريده و دريده از صفور آن * حمام او هماى او حقار او
چه مويم از جفا به خيمهگاه وى * بپويم از قفا به رهگذار او
شتابم آنچنانش براثر ز پس * كه پيش ازو رسم بر حل و بار او
الا مجمزا جمازهء قوى * جدا كن از رديف و از قطار او
نجيب بازلى عصوف عاجلى * كه در عرب سمر بود تبار او
چو كشتى كه گوش او شراع او * چو زورقى كه زور او بخار او
چو قلهيى سنام او مصاو او * چو شاهقى دهان او مغار او
ز گيسوان حوريان عقال او * ز زلفكان لوريان هجار او
ز ديبهاى ششترى كعام او * ز زرهاى ششسرى سفار او
ز جامهاى عبقرى هويد او * ز عودهاى مندلى مهار او
ز شارهاى كشمرى به جاد او * ز قزهاى ديلمى نوار او
بدين صفت جمازهيى كه خواستم * مجمز آوريد پيشكار او
به وقت آنكه آفتاب خاورى * ز باختر گذشت و كوهسار او
دوهفته مه شد آشكار او نهان * نهان دهر گشت آشكار او
چو سير به در ديدم و به دور او * سبق به دو گزيدم و به دار او
به امر ساروان چو كاروان شدم * به جملى آن ز جمله اختيار او
ز كاهلى گذشتم و به كاهلش * نشستم و گذاشتم فسار او
بجست از زمى چنان به چابكى * كز آتشى فروجهد شرار او
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1931
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٣١