افزون نگرم شمس تو را تا به كسوف است * خورشيد چو گيرد نگرندش بلى افزون
آباد نماند رخ چون روم تو كانجا * هر شب سپه زنگى آرند شبيخون
فردا همگى برند از مهر تو پيوند * آنان كه به جان امروز بر چهر تو مفتون
در لشكر رومى و حبش جنگى افتاد * زان جنگ به غارت شد سرمايهء قارون
گويى كه غلامان سياه ملك البحر * بردند به غارت ز عدن لؤلؤ مكنون
يا خامهء تحرير محقق پى تحرير * بر صفحهء سيمين زد خطهاى شبهگون
در مدح نواب شاهزاده شجاع السلطنه
يكى سرو ناز برد شكيبم به مكر و فن * به رخ ماه سروقد به قد سرو سيمتن
مليحى ترانهگوى صبيحى بهانهجوى * حريفى چمانهكش ظريفى چغانهزن
به ماهش خط زره خم قطرهاش فره * گره در پى گره شكن در پى شكن
به مو تودهء عبير به رو سودهء عقيق * عبيرى نه در عرب عقيقى نه در يمن
به نرگس برش هلال به غنچهء درش لآل * هلالى نه بر سپهر لآلى نه در عدن
يكى عقدهاش به موى كه ها اين مرا ميان * يكى غنچهاش به گل كه نك اين مرا دهن
ميانش نديده كس جز آنگه كه با كمر * دهانش نديده كس جز آنگه كه در سخن
برش سيم نافهبوى لبش شهد نكتهگوى * به سيماندرش حجر به شهداندرش پرن
به صفحهء رخش ز خط يكى سطر بىغلط * كه آن سطر را فقط از آن خال راهزن
تو گويى كه جيش شاه گذر مىكند ز راه * غبارش به روى ماه نمود است خوش وطن
ملكزاده بزرگ جهانداور سترك * كش از داد ميش و گرگ به يك مرتع و چمن
جهاندار بىعديل كه طبعش چو رود نيل * همه خلق او جميل همه خلق او حسن
يكى چرخ پرشرر چو مغفر نهد به سر * يكى بيشه شير نر چو جوشن كند به تن
به دانش چو جبرئيل به جنبش چو رود نيل * به بازو چو زندهپيل به نيرو چو كرگدن
رخش ماه هالهدار قدش سرو لالهآر * كفش ابر ژالهبار دلش بحر موجهزن
ازو خورده مائده وزو برده فايده * اگر معن زايده و گر سيف ذو يزن
ببخشش كند چو ميل گهر زو روان چو سيل * يكى دربرد به كيل يكى زر كشد به من