زين همه سيمين ملخ كه آمده آرى * خود چه عجب گر نمانده سبزه به كيهان
گردون گويى گشاده دكهء نداف * ور نه چرا پر ز پنبه ساخته دكان
برگ و شكوفه قريب يكدگرستند * برگ ندارند و پرشكوفه درختان
نيست بهاران و طرفه بين تو كه دردى * پرسمن و نسترن شد است گلستان
شاخ مگر زخم داشت كور اجراح * مرهم بنهاد و پنبههاش نمايان
يا يرقان داشت باغ كاين هه كافور * داده سپهرش به دفع علت يرقان
مادر بر طفل خويش جان دهد از شير * بهر چه اطفال باغ اينك بىجان
مىنمكند از چه كودكان رضيعش * افيون ماليده گرنه مام به پستان
نى كه مهندس قرار داده كه از عاج * فرش شود صحن اين فراخته ايوان
تا ننهد پاى بر زمين گلاندود * گاه خراميدنش امير سخندان
هرجا تيغش كشيده كوه نشابور * هرجا لعلش گشاده كان بدخشان
ايضا
خون نافه شود هرچند از گردش گردون * زين نافه كه بر گرد رخت شد دل من خون
گويند كه هركس گنهى كرده مر او را * رخسار سيه گردد و ديدار دگرگون
رويم سيه آن روى سپيد ارچه سيه شد * ما ناگنهى كردى در ايزد بىچون
بر گردن خود گيرم يكسر گنهت را * جز جور و جفا كردن با عاشق محزون
زيراكه دل عبد بود مخزن معبود * بس گوهر اسرار در آن مخزن محزون
آن رخ كه چو ديباج سپيدى بود از نور * آوخ شده امروز چرا نيزه چو اكسون
بر ماه رخ و گلشن روى تو كشيدند * از مشك سيه هاله و از عنبر برهون
از انبهى موران ظاهر نه طبرزد * در تيرگى عنبر پيدا نه طبرخون
روى تو چو كانون پرآذر بود از رنگ * آن خط چو عنبر نه عجب بر سر كانون
تيره شودم ديده از آن تيره خط ارچه * نور بصر افزايد ديباى شبهگون
تا ننگرم اندر مهر يا كم شودم مهر * شد مهر رخت منكسف از كينهء گردون
روى تو سيه كرد و مرا حال تبه كرد * پراختر شد عبهرم از اختر واژون