تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1922

مساهمون:

ص١٩٢٢
مانند ميان ابروش نزار * بر شبهء سرين بازوش سمين آورده قران عقربش به ماه * ناورده ولى كوكبش قرين بگذشته هم از ماه چارده * نگذشته همش زين عدد سنين مژگانش به دلهاى راستان * چون ناوك داراى راستين اما ز پى دوستانش آن * اما به دل دشمنانش اين سديست حسامش ولى سديد * حصنى است خيامش ولى حصين كوهى است سمندش ولى روان * حبلى است كمندش ولى متين هم بوده ز تيغ كجش جبان * هم سوده به خاك رهش جبين بسيار چو دستان و روستم * بس همچو فريدون آبتين روزى كه پى گوشمال چرخ * چون باد بزان جا كند بزين خوش بر كمر و برنموده راست * شمشير كج و جامهء كجين چونان شكر و شير را ز خشم * كاهو شكر و شير خشمگين گر همچو قمر بر فلك رود * خصمش كه چو اهريمن لعين سبابهء پيغمبر است تيغ * در پنجهء دارا به وقت كين ور لشكرى آرد به عزم رزم * بىمر چو يكى خرمن پكين شه راست سواران مردخوار * شه راست خروسان دانه‌چين آسوده دو تن در دو جايگاه * شه را چه شود جايگاه زين آنكو ز جهان رفته در جنان * وانكو به شكم مانده در جنين چون آخته تيغش درخش ون * چون تاخته ديو سپهر وين گويد به فلك گر به منع هان * راند به زمين گر به امر هين گردون و درنگ از چه نى چنان * گيتى و شتاب از چه نى چنين

در اقتفاى قصيدهء امير مسعود سعد سلمان رحمه الله

علم ز خاور فراشت چو خسرو خاوران * درفش از كف گذاشت امير هندوستان بجستم از خوابگه بسان هر بامداد * كه از درم در چميد نكو سروشى چمان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1922 | رضا قليخان هدايت