مانند ميان ابروش نزار * بر شبهء سرين بازوش سمين
آورده قران عقربش به ماه * ناورده ولى كوكبش قرين
بگذشته هم از ماه چارده * نگذشته همش زين عدد سنين
مژگانش به دلهاى راستان * چون ناوك داراى راستين
اما ز پى دوستانش آن * اما به دل دشمنانش اين
سديست حسامش ولى سديد * حصنى است خيامش ولى حصين
كوهى است سمندش ولى روان * حبلى است كمندش ولى متين
هم بوده ز تيغ كجش جبان * هم سوده به خاك رهش جبين
بسيار چو دستان و روستم * بس همچو فريدون آبتين
روزى كه پى گوشمال چرخ * چون باد بزان جا كند بزين
خوش بر كمر و برنموده راست * شمشير كج و جامهء كجين
چونان شكر و شير را ز خشم * كاهو شكر و شير خشمگين
گر همچو قمر بر فلك رود * خصمش كه چو اهريمن لعين
سبابهء پيغمبر است تيغ * در پنجهء دارا به وقت كين
ور لشكرى آرد به عزم رزم * بىمر چو يكى خرمن پكين
شه راست سواران مردخوار * شه راست خروسان دانهچين
آسوده دو تن در دو جايگاه * شه را چه شود جايگاه زين
آنكو ز جهان رفته در جنان * وانكو به شكم مانده در جنين
چون آخته تيغش درخش ون * چون تاخته ديو سپهر وين
گويد به فلك گر به منع هان * راند به زمين گر به امر هين
گردون و درنگ از چه نى چنان * گيتى و شتاب از چه نى چنين
در اقتفاى قصيدهء امير مسعود سعد سلمان رحمه الله
علم ز خاور فراشت چو خسرو خاوران * درفش از كف گذاشت امير هندوستان
بجستم از خوابگه بسان هر بامداد * كه از درم در چميد نكو سروشى چمان