بيا بندار پشه و عصفور و روباه و غنم از شه * يكى امر و يكى اذن و يكى حكم و يكى فرمان
به ناب و چنگ و دندان و دهن درند هر لحظه * يكى پيل و يكى شاهين يكى شير و يكى سرحان
ذكر سفارت خوارزم و تخلص به مدحت شاهنشاه عصر ناصر الدّين شاه
به خوشترين روز از روزگار فروردين * به عزم خوارزم از رى برآمدم برزين
همه زر حبه فيروزكوه تا سارى * ز لعل كردم و فيروزه بستر و بالين
گهى ببود پيم بر به گردن ماهى * گهى بسود سرم بر به گرزن پروين
به زير ران من اندر يكى جهندهكميت * به تن چو كوه گران و بتك چو باد بزين
بزرگ سمش بر تارك جبل سندان * بلند گوشش بر سينهء زحل زوبين
به تنگ دره جهاندم گرانتر از ضرغام * به تند پشته براندم سبكتر از شاهين
چو زى فراز چنان كز نشيب تابش برق * چو زى نشيب چنان كز فراز جنبش هين
دويست فرسخ ره قطع شد به چل منزل * عرى ز برگ نبات و برى ز ماء معين
همى چمنده شب و روز بختيان به قطار * چو كشتيان كه به دريا روان شهور و سنين
شدم به مجلس خوارزم شه به جاه و جلال * چنو سروش كه پرد فراز عليين
اگرچه ديدم صد رنج در ره گركانج * نه رنج بود آن بل جمله گنج بود و دفين
سرم باختر برشد چو برنهادم سر * بر آستان ابو النصر شاه ناصر دين
و له ايضا
سه چيز بيش نخواهم چه دى چه فروردين * شراب تلخ و سرودى خوش و بتى شيرين
مىاى نه كهنه نه نو جانفزاى و صاف و لطيف * نه سرخرنگ و نه تيره بگونهء زرين
سرودى از اثرش خاطر غمين بسرور * نه بم نه زير به آهنگ دلپسند حزين
بتى نه سرخ و نه اسپيدنى كلان و نه خرد * مهى دوهفته و بيشش نه از دو هفت سنين
مرا شكيب ازين هر سه نيست در هر حال * اگرچه دشمن جانند و گرچه آفت دين