تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1920

مساهمون:

ص١٩٢٠
بيا بندار پشه و عصفور و روباه و غنم از شه * يكى امر و يكى اذن و يكى حكم و يكى فرمان به ناب و چنگ و دندان و دهن درند هر لحظه * يكى پيل و يكى شاهين يكى شير و يكى سرحان

ذكر سفارت خوارزم و تخلص به مدحت شاهنشاه عصر ناصر الدّين شاه

به خوش‌ترين روز از روزگار فروردين * به عزم خوارزم از رى برآمدم برزين همه زر حبه فيروزكوه تا سارى * ز لعل كردم و فيروزه بستر و بالين گهى ببود پيم بر به گردن ماهى * گهى بسود سرم بر به گرزن پروين به زير ران من اندر يكى جهنده‌كميت * به تن چو كوه گران و بتك چو باد بزين بزرگ سمش بر تارك جبل سندان * بلند گوشش بر سينهء زحل زوبين به تنگ دره جهاندم گرانتر از ضرغام * به تند پشته براندم سبكتر از شاهين چو زى فراز چنان كز نشيب تابش برق * چو زى نشيب چنان كز فراز جنبش هين دويست فرسخ ره قطع شد به چل منزل * عرى ز برگ نبات و برى ز ماء معين همى چمنده شب و روز بختيان به قطار * چو كشتيان كه به دريا روان شهور و سنين شدم به مجلس خوارزم شه به جاه و جلال * چنو سروش كه پرد فراز عليين اگرچه ديدم صد رنج در ره گركانج * نه رنج بود آن بل جمله گنج بود و دفين سرم باختر برشد چو برنهادم سر * بر آستان ابو النصر شاه ناصر دين

و له ايضا

سه چيز بيش نخواهم چه دى چه فروردين * شراب تلخ و سرودى خوش و بتى شيرين مىاى نه كهنه نه نو جانفزاى و صاف و لطيف * نه سرخ‌رنگ و نه تيره بگونهء زرين سرودى از اثرش خاطر غمين بسرور * نه بم نه زير به آهنگ دلپسند حزين بتى نه سرخ و نه اسپيدنى كلان و نه خرد * مهى دوهفته و بيشش نه از دو هفت سنين مرا شكيب ازين هر سه نيست در هر حال * اگرچه دشمن جانند و گرچه آفت دين