گه راه جو به بال ملائك پرخدنگ * گه راز گو به گوش كواكب سر سنان
گردون آتشين طبع از گرز او پديد * درياى بسدين موج از تيغ او روان
غم نيست گر مخالف او آهنين دلست * مرغ خدنگ او كند از آهن آشيان
تيرش به سنگ نامده هرگز به روز جنگ * وايد به سنگ در چو كند سنگ را نشان
و له ايضا
مرا شد چار چيز يار قاتل گر سپارم جان * يكى زلف و يكى گيسو يكى چشم و يكى مژگان
ز خد و چهر و دندان و لبش از رشك در ناله * يكى لعل و يكى لاله يكى لؤلؤ يكى مرجان
بود آن ساق و ساعد سينه و دل چون نكو بينى * يكى زيبق يكى زنبق يكى سيم و يكى سندان
رخ و اندام و چشم و زلف او را چار گل نايب * يكى سورى يكى نسرين يكى نرگس يكى ريحان
سر انگشت و زنخدانش دهان او و پستانش * يكى فندق يكى سيب و يكى پسته يكى رمان
تو گويى سيم و سيمابست و سيب و نار اين چارش * يكى سيما يكى سينه يكى ناف و يكى پستان
دو خال او و دو جزعش دو نار او و دو مارش * يكى مشك و يكى آهو يكى گوى و يكى چوگان
دو زلفين و دو گيسوى وى اندر دلگزايىها * يكى كژدم يكى ارقم يكى افعى يكى ثعبان
چنين شيرين يوسف رو نبيند چار جا هرگز * يكى ارمن يكى بردع يكى مصر و يكى كنعان