تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1919

مساهمون:

ص١٩١٩
گه راه جو به بال ملائك پرخدنگ * گه راز گو به گوش كواكب سر سنان گردون آتشين طبع از گرز او پديد * درياى بسدين موج از تيغ او روان غم نيست گر مخالف او آهنين دلست * مرغ خدنگ او كند از آهن آشيان تيرش به سنگ نامده هرگز به روز جنگ * وايد به سنگ در چو كند سنگ را نشان

و له ايضا

مرا شد چار چيز يار قاتل گر سپارم جان * يكى زلف و يكى گيسو يكى چشم و يكى مژگان ز خد و چهر و دندان و لبش از رشك در ناله * يكى لعل و يكى لاله يكى لؤلؤ يكى مرجان بود آن ساق و ساعد سينه و دل چون نكو بينى * يكى زيبق يكى زنبق يكى سيم و يكى سندان رخ و اندام و چشم و زلف او را چار گل نايب * يكى سورى يكى نسرين يكى نرگس يكى ريحان سر انگشت و زنخدانش دهان او و پستانش * يكى فندق يكى سيب و يكى پسته يكى رمان تو گويى سيم و سيمابست و سيب و نار اين چارش * يكى سيما يكى سينه يكى ناف و يكى پستان دو خال او و دو جزعش دو نار او و دو مارش * يكى مشك و يكى آهو يكى گوى و يكى چوگان دو زلفين و دو گيسوى وى اندر دل‌گزايىها * يكى كژدم يكى ارقم يكى افعى يكى ثعبان چنين شيرين يوسف رو نبيند چار جا هرگز * يكى ارمن يكى بردع يكى مصر و يكى كنعان