رنجورى و از نافه كرده بستر * بيمارى و از مشك كرده بالين
بيمار به بيمار مهربانست * با من ز چهات كينه خاست چندين
اى ترك سيهمست ترك كين به * با من كه مرا مهر تست آيين
مانا كه به سحار رفته استى * واستاد بست سحر كرده تلقين
گر سحر نتانى چسان در اعضاش * آويختى از موى كوه سنگين
وز هر طرف خويش كردى آونگ * پيچنده دوار قم به شكل تنين
بر سر دو كمان داشتى معلق * خود را چو كمانهاى گيو و گرگين
بالاى كمان زهره كردى آون * در زير كمان ماه كردى آذين
وانگاه سيهزاغ چند را جاى * بىسوزش آتش به نار برزين
يك حقه ز مرجان درست كردى * در حقهء مرجان دو سلك پروين
چوگانى كز مشكساز دادى * افكندى در زير گوى سيمين
عهد ملك و جور و فتنه و سحر * وانگاه به مداحش اينقدر كين
بيم است كه اى چشم خوب جانان * اندر تو رسد چشم بد نخستين
وان سرمه كه از خاك پاى شه ز اشك * شويند تو را مردمان مسكين
روزى كه صماخ سپهر و سيماب * از نعرهء شيپور و ناى سرخين
مردان و كمانها ز كينه پرخم * گردان و بروها ز قهر پرچين
صد بيشه هزبر درنده بر ديو * صد لجه نهنگ دمنده بر زين
سر ريخته تا دامن زبر تنگ * خون برشده تا تارك تبرزين
خسرو چو سليمان فراز صرصر * بر خنگ شررخوى صرصر آيين
پوينده سپهرى كه چارش استون * هر استون را يك هلال سيمين
پروينى بر هر مهيش پيدا * بر ماه كسى خود نديده پروين
تيغى به كفش در كه زاده گويى * زان تيغ كه در دست مير صفين
هم خنجرش از خون خصم گلنار * هم رايتش از گرد راه نسرين
شاها سخن از من گرفت زينت * چونان كه سخا از تو يافت تزيين
زين دست سخنهاى من قفا زد * بر قافيهسنجان شاه غزنين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1917
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩١٧