تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1917

مساهمون:

ص١٩١٧
رنجورى و از نافه كرده بستر * بيمارى و از مشك كرده بالين بيمار به بيمار مهربانست * با من ز چه‌ات كينه خاست چندين اى ترك سيه‌مست ترك كين به * با من كه مرا مهر تست آيين مانا كه به سحار رفته استى * واستاد بست سحر كرده تلقين گر سحر نتانى چسان در اعضاش * آويختى از موى كوه سنگين وز هر طرف خويش كردى آونگ * پيچنده دوار قم به شكل تنين بر سر دو كمان داشتى معلق * خود را چو كمانهاى گيو و گرگين بالاى كمان زهره كردى آون * در زير كمان ماه كردى آذين وانگاه سيه‌زاغ چند را جاى * بىسوزش آتش به نار برزين يك حقه ز مرجان درست كردى * در حقهء مرجان دو سلك پروين چوگانى كز مشك‌ساز دادى * افكندى در زير گوى سيمين عهد ملك و جور و فتنه و سحر * وانگاه به مداحش اين‌قدر كين بيم است كه اى چشم خوب جانان * اندر تو رسد چشم بد نخستين وان سرمه كه از خاك پاى شه ز اشك * شويند تو را مردمان مسكين روزى كه صماخ سپهر و سيماب * از نعرهء شيپور و ناى سرخين مردان و كمانها ز كينه پرخم * گردان و بروها ز قهر پرچين صد بيشه هزبر درنده بر ديو * صد لجه نهنگ دمنده بر زين سر ريخته تا دامن زبر تنگ * خون برشده تا تارك تبرزين خسرو چو سليمان فراز صرصر * بر خنگ شررخوى صرصر آيين پوينده سپهرى كه چارش استون * هر استون را يك هلال سيمين پروينى بر هر مهيش پيدا * بر ماه كسى خود نديده پروين تيغى به كفش در كه زاده گويى * زان تيغ كه در دست مير صفين هم خنجرش از خون خصم گلنار * هم رايتش از گرد راه نسرين شاها سخن از من گرفت زينت * چونان كه سخا از تو يافت تزيين زين دست سخنهاى من قفا زد * بر قافيه‌سنجان شاه غزنين