تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1915

مساهمون:

ص١٩١٥
كس يافه نبرد نافه زى تبت * كس خيره نبرد زيره زى كرمان

و له

بهار چهر منا گرچه هست فصل خزان * بيا به باغ كه بس تشنه‌ام به خون رزان از آنكه باشد همرنگ من به پيكر و چهر * مرا ز باغ خوش آيد به روزگار خزان به شاخ خشك ببين هين تنم نمونه ازين * به برگ زرد نگر ها رخم نشانه از آن بيا خزيم به يكديگر ارچه زير خزيم * كه سخت سرد و خنك مىوزد نسيم وزان همىبلرزد كاهيده جسمم از سرما * چو از شمال وزان خورد شاخكان گزان بويژه اكنون كز تيغ كوه ميغ دميد * بساخت كله و بر پا فراخت شادروان همى ز برق درخشد چو توپ شه آتش * همى ز رعد بخيزد چو گوش شه افغان درون باد تو گويى نهان بود خنجر * ميان آب تو گويى عيان بود پيكان همىبجنبد ابر از هوا چو پيل دژم * همىبغرد رعد از فلك چو شير زيان ببايد از قدح باده كرد خود و سپر * كنون وز آتش آماده جوشن و خفتان كند دو چيزت اسپنديار رويين‌تن * چو خواست تيرفشان ابر بهمنى ز كمان يكى از آن شده همرنگ لاله جام بلور * يكى از آن شده چون كان لعل آتشدان به مهرگان سده سازيم زين دو تندآذر * كنيم ياد دو جشن دو خسرو ايران هنوز زود است از باغ رفتن اندر كاخ * به باده‌خواران عيديست رشحهء باران به زير نارونى آب نارون نوشيم * نهيم شادروان دل به لحن شادروان چو ابر قطره فشاند ميان باغ اولى * ازو كناره توان كرد كرد چون طغيان ز صحن باغ به ايوان رويم با مى و لحن * و گر فزود به سردى به منظر از ايوان دريچه نيز ببنديم و در كريچه رويم * چه حاجتست به ديدار باغ با جانان تو باغ پرگلى و در كنار من اينك * پر از بنفشه و نسرين و سورى و ريحان كدام لاله به رخسار تست در صحرا * كدام سرو به بالاى تست در بستان به زير مشك تو پيداست تا ز لاله اثر * به درج لعل تو برجاست تا ز ژاله نشان ز زخم ناخن و از اشك چشم در هجرت * رخم چو لاله‌ستانست و ديده ژاله‌ستان