كس يافه نبرد نافه زى تبت * كس خيره نبرد زيره زى كرمان
و له
بهار چهر منا گرچه هست فصل خزان * بيا به باغ كه بس تشنهام به خون رزان
از آنكه باشد همرنگ من به پيكر و چهر * مرا ز باغ خوش آيد به روزگار خزان
به شاخ خشك ببين هين تنم نمونه ازين * به برگ زرد نگر ها رخم نشانه از آن
بيا خزيم به يكديگر ارچه زير خزيم * كه سخت سرد و خنك مىوزد نسيم وزان
همىبلرزد كاهيده جسمم از سرما * چو از شمال وزان خورد شاخكان گزان
بويژه اكنون كز تيغ كوه ميغ دميد * بساخت كله و بر پا فراخت شادروان
همى ز برق درخشد چو توپ شه آتش * همى ز رعد بخيزد چو گوش شه افغان
درون باد تو گويى نهان بود خنجر * ميان آب تو گويى عيان بود پيكان
همىبجنبد ابر از هوا چو پيل دژم * همىبغرد رعد از فلك چو شير زيان
ببايد از قدح باده كرد خود و سپر * كنون وز آتش آماده جوشن و خفتان
كند دو چيزت اسپنديار رويينتن * چو خواست تيرفشان ابر بهمنى ز كمان
يكى از آن شده همرنگ لاله جام بلور * يكى از آن شده چون كان لعل آتشدان
به مهرگان سده سازيم زين دو تندآذر * كنيم ياد دو جشن دو خسرو ايران
هنوز زود است از باغ رفتن اندر كاخ * به بادهخواران عيديست رشحهء باران
به زير نارونى آب نارون نوشيم * نهيم شادروان دل به لحن شادروان
چو ابر قطره فشاند ميان باغ اولى * ازو كناره توان كرد كرد چون طغيان
ز صحن باغ به ايوان رويم با مى و لحن * و گر فزود به سردى به منظر از ايوان
دريچه نيز ببنديم و در كريچه رويم * چه حاجتست به ديدار باغ با جانان
تو باغ پرگلى و در كنار من اينك * پر از بنفشه و نسرين و سورى و ريحان
كدام لاله به رخسار تست در صحرا * كدام سرو به بالاى تست در بستان
به زير مشك تو پيداست تا ز لاله اثر * به درج لعل تو برجاست تا ز ژاله نشان
ز زخم ناخن و از اشك چشم در هجرت * رخم چو لالهستانست و ديده ژالهستان