اى كژدمشكل چند كژدموار * گه دل بگزايى و زمانى جان
دل زخم تو دارد و گرت در دل * بگذارم كار دل شود آسان
زيراكه به زخم خسته كژدم * كژدم چو فرونهى كند درمان
جاى تو فراز گنج لعل و در * زين روى رسد كه گويمت ثعبان
اصل تو ز نار و خود تويى سركش * زين راه سزد كه خوانمت شيطان
اى هندوى دزد چندمان چون خود * دارى ز لباس عافيت عريان
دل بردى و جان ربودى و زين فعل * خاطر نشكيبدت زهى طغيان
بسپارمت ار به چنگ من افتى * در لحظه به دست شحنهء سلطان
تا بردارد سر از تنت با تيغ * چون دشمن شهريار جم دربان
هوشنگ نهاد ناصر الدّين شه * در رزم و سخا چو رستم و قاآن
روزى كه زمين ز مرد چون محشر * وقتى كه هوا ز گرد چون قطران
چون افعى گنج تيرها قاتل * چون مار شكنج رمحها پيچان
دزديده شكم به پشت هفت آبا * از بيم سنان و آفت پيكان
پر كرده شكم ز حمل چاراخشيج * از دودهء خاك و زاده انسان
صحراى خلاف مبدا لاله * درياى مصاف منبت مرجان
هر گوشه هزار برق در تابش * هر جاى هزار باد در جولان
بر باد نشسته خسرو جمجاه * برقى در دست سركش و سوزان
پوينده تكاورى كه چاراركانش * در چار محل به طبع چاراركان
آبست روان شود چو در صحرا * باد است دوان شود چو در ميدان
خواهد چو درنگ خاك ازو خسته * جويد چو شتاب نار ازو حيران
در پويه پرد به پيشش ار قلزم * وز سم سبند به زيرش ارسندان
تيغى است به كف درش كه پندارى * ميغى است شرارهبار و خونافشان
نيلوفررنگ و بار نيلوفر * اين طرفه كه ديده لالهء نعمان
زان افعى سبزرنگ زهرآگين * ريگ در و دشت دانهء رمان
شعر من و مدح چون تويى حاشا * كاينجا با قل هزار چون سحبان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1914
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩١٤