در مدح شاهنشاه اوليا على المرتضى ( ع )
زهى دو زلف دو تابت سه شكل كرده عيان * يكى كمند و دويم چنبر و سيم چوگان
ز رنگ و چهره و دندان و لب تو را در شرم * يكى عقيق و دويم لؤلؤ و سيم مرجان
سه چيز از مژگان تو بر دلم دايم * يكى سنان و دويم خنجر و سيم پيكان
يكى چو نو به دو عالم نه از سه خلقت نغز * يكى پرى و دويم حورى و سيم غلمان
چو غنچه و چو هلال و چو ناوكست ترا * يكى دهان و دويم ابروى و سيم مژگان
به بوى و روى و خطت خط بندگى دادند * يكى بهار و دويم سورى و سيم ريحان
برفته آب سه آب از دو لعل جانبخشت * يكى فرات و دويم كوثر و سيم حيوان
سه چيز سست بود پيش سختى دل تو * يكى حديد و دويم خاره و سيم سندان
بجز سه كس ز تو كس بىنياز نتوان يافت * يكى على و دويم احمد و سيم يزدان
بر آستانش ساقى و خاطب و حاجب * يكى سهيل و دويم مشترى سيم كيوان
نه ديدهاند و نه آوردهاند همتايش * يكى نفوس و دويم انجم و سيم قطران
نظير خود بندانم سه نامدار قديم * يكى جرير و دويم اخطل و سيم سحبان
ز ترمد و ز بخارا و خطهء تبريز * يكى اديب و دويم عمعق و سيم قطران
شوند اگر بنيوشند شعر من در خاك * يكى نژند و دويم طيره و سيم پژمان
سزد كه تا به قيامت كنند از من فخر * يكى كلاته دوم چارده سيم سمنان
ولى به مدح تو كلك و زبان و عقلم هست * يكى كليل و دويم الكن و سيم نادان
در مدح سلطان مغفور محمد شاه مبرور
چو ساز دادم سازد سفر به وجه حسن * ز خرگه و خدم خيمه تا به تيغ مجن
شب دراز فراز آمد و به خواب نياز * كه بامداد برانم به راه بر توسن
دو ديده بستم و دل ديدهء نهان بگشاد * بخوابم آمد آن سروقد سيمينتن
سترده چين ز رخم مو سپرده بر ابرو * بكنده سنبل خوشبو فكنده در دامن
چنان كه پيچد مارى به شاخى از كافور * ببسته گيسوى پرخم به خشم در گردن
عقيق ريز به لؤلوئى ساده از مرجان * شكوفه بار ز بادام سرخ بر روين