تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1911

مساهمون:

ص١٩١١

در مدح شاهنشاه اوليا على المرتضى ( ع )

زهى دو زلف دو تابت سه شكل كرده عيان * يكى كمند و دويم چنبر و سيم چوگان ز رنگ و چهره و دندان و لب تو را در شرم * يكى عقيق و دويم لؤلؤ و سيم مرجان سه چيز از مژگان تو بر دلم دايم * يكى سنان و دويم خنجر و سيم پيكان يكى چو نو به دو عالم نه از سه خلقت نغز * يكى پرى و دويم حورى و سيم غلمان چو غنچه و چو هلال و چو ناوكست ترا * يكى دهان و دويم ابروى و سيم مژگان به بوى و روى و خطت خط بندگى دادند * يكى بهار و دويم سورى و سيم ريحان برفته آب سه آب از دو لعل جان‌بخشت * يكى فرات و دويم كوثر و سيم حيوان سه چيز سست بود پيش سختى دل تو * يكى حديد و دويم خاره و سيم سندان بجز سه كس ز تو كس بىنياز نتوان يافت * يكى على و دويم احمد و سيم يزدان بر آستانش ساقى و خاطب و حاجب * يكى سهيل و دويم مشترى سيم كيوان نه ديده‌اند و نه آورده‌اند همتايش * يكى نفوس و دويم انجم و سيم قطران نظير خود بندانم سه نامدار قديم * يكى جرير و دويم اخطل و سيم سحبان ز ترمد و ز بخارا و خطهء تبريز * يكى اديب و دويم عمعق و سيم قطران شوند اگر بنيوشند شعر من در خاك * يكى نژند و دويم طيره و سيم پژمان سزد كه تا به قيامت كنند از من فخر * يكى كلاته دوم چارده سيم سمنان ولى به مدح تو كلك و زبان و عقلم هست * يكى كليل و دويم الكن و سيم نادان

در مدح سلطان مغفور محمد شاه مبرور

چو ساز دادم سازد سفر به وجه حسن * ز خرگه و خدم خيمه تا به تيغ مجن شب دراز فراز آمد و به خواب نياز * كه بامداد برانم به راه بر توسن دو ديده بستم و دل ديدهء نهان بگشاد * بخوابم آمد آن سروقد سيمين‌تن سترده چين ز رخم مو سپرده بر ابرو * بكنده سنبل خوش‌بو فكنده در دامن چنان كه پيچد مارى به شاخى از كافور * ببسته گيسوى پرخم به خشم در گردن عقيق ريز به لؤلوئى ساده از مرجان * شكوفه بار ز بادام سرخ بر روين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1911 | رضا قليخان هدايت