برون جستم از آن سوراخ و ديدم * جهان از برف و باران گشته ايمن
روان از هر طرف سيلاب رنگين * به گلگونى چنان چون آب چندن
روان گرديده هر سو ژرف رودى * درختان كنده از بادام و ارژن
ز نژم و ابر گويى بر در و دشت * دو صد خرگه به پا از خز ادكن
هوا پرديو ز ابره پارهپاره * همه عفريتشكل و اژدهاتن
ز طرف كوه رخ بنمود خورشيد * چو شب از كورهء تابنده آهن
چنان چون شمع در مشكينه فانوس * چنان چون شعله در نيلى نهنبن
كمين ورد زد سقلابيست گويى * دمادم چهره بنمايد ز مكمن
كشيد از تيغ كه ناگاه خوش تيغ * به بالا جست در رخشنده جوشن
به تيغ هنديش هندو همىسوخت * چو روشنآتشى در تيرهخرمن
چو كارى اينچنين ديدم كشيدم * مجره بر ميان چرخ ريمن
نهادم پاى در سيمينهلالى * شدم بر كوههء كوهى قدمزن
كمانى چون كمان رستم زال * به كتف كوه ناگه ديدم آون
سه رنگ دلربا بر وى كشيده * به صنعت دست استادان پرفن
كمان خوش كه گوئى كرده نقاش * به سرخ و سبز و زرد آن را ملون
چو زو اندر گذشتم بود رودى * پلى بر آن به باريكى چو سوزن
بر آن سوزن چنان رفتم كه از بيم * مرا هر موى سوزن گشت بر تن
تو پندارى كه آن پل چينود بود * به زيرش در جحيم و عاصىاى من
مرا زان تنگنا چون شد رهايى * فراخايى به چشم آمد چو گلشن
بلى از دوزخ و پل هركه بگذشت * بهشت عدن او را جاى و ارسن
بهشت عدن درگاه شهنشاه * شه فرخندهخوى دشمنافكن
خديو عهد سلطان ناصر الدّين * كه او را چاكران چون طوس و بهمن
بتابد آذرى تيغش چو بر كوه * بتابد آذرى گويى به بهمن
عدو بر نيزهاش باشد بهيجا * چو بر سيخى يكى مرغ مسمن
روانها در پناه بال سيمرغ * چو بنهد تير بر چرخ تهمتن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1910
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩١٠