تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1910

مساهمون:

ص١٩١٠
برون جستم از آن سوراخ و ديدم * جهان از برف و باران گشته ايمن روان از هر طرف سيلاب رنگين * به گلگونى چنان چون آب چندن روان گرديده هر سو ژرف رودى * درختان كنده از بادام و ارژن ز نژم و ابر گويى بر در و دشت * دو صد خرگه به پا از خز ادكن هوا پرديو ز ابره پاره‌پاره * همه عفريت‌شكل و اژدهاتن ز طرف كوه رخ بنمود خورشيد * چو شب از كورهء تابنده آهن چنان چون شمع در مشكينه فانوس * چنان چون شعله در نيلى نهنبن كمين ورد زد سقلابيست گويى * دمادم چهره بنمايد ز مكمن كشيد از تيغ كه ناگاه خوش تيغ * به بالا جست در رخشنده جوشن به تيغ هنديش هندو همىسوخت * چو روشن‌آتشى در تيره‌خرمن چو كارى اين‌چنين ديدم كشيدم * مجره بر ميان چرخ ريمن نهادم پاى در سيمين‌هلالى * شدم بر كوههء كوهى قدم‌زن كمانى چون كمان رستم زال * به كتف كوه ناگه ديدم آون سه رنگ دلربا بر وى كشيده * به صنعت دست استادان پرفن كمان خوش كه گوئى كرده نقاش * به سرخ و سبز و زرد آن را ملون چو زو اندر گذشتم بود رودى * پلى بر آن به باريكى چو سوزن بر آن سوزن چنان رفتم كه از بيم * مرا هر موى سوزن گشت بر تن تو پندارى كه آن پل چينود بود * به زيرش در جحيم و عاصىاى من مرا زان تنگنا چون شد رهايى * فراخايى به چشم آمد چو گلشن بلى از دوزخ و پل هركه بگذشت * بهشت عدن او را جاى و ارسن بهشت عدن درگاه شهنشاه * شه فرخنده‌خوى دشمن‌افكن خديو عهد سلطان ناصر الدّين * كه او را چاكران چون طوس و بهمن بتابد آذرى تيغش چو بر كوه * بتابد آذرى گويى به بهمن عدو بر نيزه‌اش باشد بهيجا * چو بر سيخى يكى مرغ مسمن روانها در پناه بال سيمرغ * چو بنهد تير بر چرخ تهمتن