پژمرده نهال عمر بىباران * خاموش چراغ جسم بىروغن
زير سم اسب بسته را ملجأ * زير دم تيغ خسته را مأمن
گويى روناس زايد آن موضع * يا شاخ بقم برويد آن معدن
آرد چون شه به روى كف صارم * گيرد چون شه به زير ران توسن
چون برق زند به اقرب و ابعد * چون باد چمد به ايسر و ايمن
كوشش به مصاف شيهه ارغون * خوشتر داند ز ناله ارغن
شمشير تو دايم الصداع ار نيست * مالد ز چه دمبهدم بسر چندن
اندر عجبم كه اينچنين سركش * در حبس نيام چون كند مسكن
هندو از خون كنارهجوى و او * هندو نسب است و سفك خونش فن
هرچند به لون هست ميناگون * لعلى شده زو جبال ميناون
از سنگ بزاده است و هم در سنگ * گردد به يكى اشاره چاكافكن
فرزند نديدهام كه با مادر * اين سختدلى كند زهى جوزن
در مدحت حضرت شاهنشاهى ناصر الدّين شاه
نگر ابر بهارى ديدهء من * دمن را از چه پرخون گشته دامن
همى ثعبان نگر از سيل ساير * همى بيضا ببين از برق روشن
تو گويى معجز موسى كند فاش * به دفع قبطيان ابر معكن
به وقتى اينچنين بدرود كردم * من مسكين همال و شهر و برزن
نخستم كوهسارى در ره آمد * كه آن را خار شهلان و قارن
يكى كوهى كه گويى برز البرز * به دامانش چو سنگى در فلاخن
به غارى در چو مارى درخزيدم * كه غول غول بود و مار اهرن
گهى ديوم بغلتيدى به پهلوى * گهى مارم بپيچيدى به گردن
گهى ضحاك بودم گه سليمان * گهى موسى عمران گاه بهمن
ز ناچارى چنان در حوت يونس * ز بىيارى چو اندر چاه بيژن
سحرگه آسمان آمد به چشمم * چو نور مه شب تارى زر و زن