شد وصل منيژه چو به كام دل بيژن * جز خجلت و خوارى چه بود حاصل گرگين
شد حجلهء فرخار صفت لخلخه آكند * شد حجرهء نوشاد صفا غاليهآگين
كابين چه بود به ز دل عاشق و معشوق * دادند و گرفتند هم از اول كابين
در مدح خاقان كامكار حضرت سلطان ناصر الدّين شاه قاجار
بركش ز تن اى بهشترو جوشن * در اين شب تيره كش مى روشن
نازك تن تو ز كثرت نرمى * آزرده شود ز بار پيراهن
خود آهنى از درون چو دل دارى * بر تن چه فزايى از برون آهن
اين جوشن آهنين بنه اى دوست * آن كيست كه او بود تو را دشمن
اين اسلحهء گران چه برگيرى * گر مىشنوى ز من سبك بفكن
بس بار گران سرين سيمينت * ديگر مفزاى بار بر توسن
خود تير و كمان چشم و ابرو بس * اين تير بسوز و آن كمان بشكن
تو درخور رزم نيستى جانا * تو درخور بزمى و مى و برزن
سلطان را جنگجو غلامانند * هريك به نهاد همچو اهريمن
آنان به مصاف رونهند اينك * ما و تو رويم جانب گلشن
جيشى سازيم و عيشى آغازيم * بهمنوار اندرين مه بهمن
ياران تو گر اسير باز آرند * دارى تو اسير نيز همچون من
ور خواهى برد پيش شه سهل است * ها رشتهء طره تو ها گردن
داراى زمانه ناصر الدّين شه * زيبندهء تخت خسرو و بهمن
آنجا كه خدنگ او زره ديبا * آنجا كه حسام او قصب آهن
جوشن ز پرنگ او چو نيلوفر * خفتان ز خدنگ او چو پرويزن
روزى كه هوا ز گرد چون قطران * وز خون ميدان به گونهء روين
در حلقهء درع در شود ناوك * آسان چو به چشمه كتان درزن
شيران وز خوف با هراس مور * مردان وز بيم با لباس زن
هرجا ز سر سرافكنان توده * هر سو ز تن تهمتنان خرمن