تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1905

مساهمون:

ص١٩٠٥
امروز به كاشانه نيست خوش * نيكست شدن سوى بوستان سردى هوا گرچه بىمر است * هم آلت گرمى است بيكران آريم دو گوهر كه آن دو را * در شبه سيم نيست در جهان آراسته اين لاله‌گون سپر * پيراسته آن لعل‌وش سنان در مغز از آن بوى نسترن * در چشم ازين رنگ ارغوان هم جوهر اين را ز خاك اصل * هم گوهر آن را ز تاك كان زان برده منوچهر تاب چهر * زين كرده سياوش امتحان در جام بلور آن چو آب نار * در كام تنور اين چو ناردان آن قبلهء جمشيد زنده‌دل * وين قبلهء زردشت زنددان اين آذر رخشنده همچو مهر * وان بادهء تابنده همچو جان هرچند درين مهرگان به طبع * باغ است يكى پير ناتوان پرسيم مصفاست آبگير * پرزر مطلاست آبدان برگ رز زرين چو كاغذيست * كاو را بزنى در به زعفران در دست حنابسته ديده‌اى * هر برگ چنار است آن‌چنان هر شاخ كه پربرگ و ميوه بود * امروز ازين هر دو نى نشان عريان شده از جامه‌هاى سبز * آدم‌صفت اين باغ چون چنان اين عور شود باز حله‌پوش * اين پير شود باز نوجوان برجيس‌صفت شاخكان ز برگ * بر كتف گذارند طيلسان ناهيدروش مرغكان به باغ * در زير و بم آيند هر زمان اين تاك دهد نور مهر و ماه * وين خاك دهد بوى مشك و بان انگور به نور از ستاك تاك * تابنده چو پروين بر آسمان سارى به سر سبزه در صفير * قمرى به سر سرو در فغان برنامه پا زند پا زند * از كبر و بطر مرغ زند خوان هر شاخه تو گويى كه فى المثل * دارد به درون طوطىاى نهان هر طوطى آورده از نشاط * از شاخ برون زمردين‌زبان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1905 | رضا قليخان هدايت