تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1904

مساهمون:

ص١٩٠٤
به زير كشتى ماهى لطيف با ارغن * فراز زورق مردى دبير با ارغون همى به صفحهء سابع مهندسى هندى * به پيش صفحهء اشكال ربعهء مسكون بلى به كشتى بر سطحه كآهنى چو سطيح * هماره خاص عبور و تحركست و سكون نه ناخداى درين بحر و اين غراب خداست * دليل قوم غراب از چه با چنان بىچون

در مدح ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام ابن ميرزا عيسى قائم‌مقام

مگر كه مهر عليل و طبيب او گردون * كه قرص سرطان خواهد بسازدش معجون همان‌كه چون گذرد سوى حوت برگردد * كه علت يرقان راست چاره رويت نون ز ماهى ار به ره برخوان نهد شود بر ماه * چنو صبيحهء مصر از برادر شمعون همىبگريد ازو ابر بر سر كهسار * همىبخندد ازو برق بر رخ هامون ز خويد و لاله همىغرم و رنگ را گيتى * زبرجدين و عقيقين كند سرين و سرون صور نگار طبيعى كشد به باغ و به راغ * هزار صورت طاووس‌مست و بوقلمون ز چين برآمده مانا به بتگرى مانى * بكوه و دشت و دره گستريده انگليون ز فيض قطره و ابر و بخار آن گردد * زمين ز بسد و در پر هوا ز پيل و هيون به روى آيينه خاكستر است پندارى * سحاب نازك بر روى نيلگون گردون همى پياپى بارد ز ابر قطره در * چو روز بخشش دست وزير روزافزون تن و روانش گه ملك‌دارى و حكمت * مركب از تن اسكندر است و افلاطون پس از پدر ز پدر برگذاشت در رتبت * چنان كه نام نكو برگذاشت از گردون ز بعد عيسى آمد بلى ابو القاسم * به معجزات و كرامات جمله زو افزون چو شب گذشت بلى روز اندر آيد و نيز * فرارسد مه آزار از پى كانون

و له

فرخنده و خوش بر خدايگان * جشن سده و جشن مهرگان آن جشن ز هوشنگ‌شه پديد * وز راد فريدون شه اين عيان آن بوده اگر اول بهار * اين نيز بود اول خزان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1904 | رضا قليخان هدايت