شهد گفتار تو از شكر يك توده * سرخ رخسار تو از لاله يكى خرمن
چهره فردوس و سر گيسوى تو چون مار * لب لعل تو جم و زلف تو اهريمن
مار و اهريمنت اى ماه عجب دارم * چون گزاينده نباشند و چرا ريمن
اثر خاتم لعل تو يقين اين كرد * كاهرمن كرده فراموش ز مكر و فن
و له
باز جوان شد جهان و از در تحسين * شاخ و شخ و باغ و راغ نغز و نوآيين
اين پرتو رنگ گشت آن سر طوطى * آن دم طاووسمست و اين پر شاهين
تيره شبان از چمن سمن بدرخشد * همچو به چرخ كبود خوشهء پروين
گونهء جانان و روى اوست تو گويى * برگ گل سرخ برفتاده به نسرين
روى شمر از صبا چو موجه برآرد * راست بماند به زلف پرخم و پرچين
غاليهدانيست از عقيق خجسته * گشته درونش ز رنگ غاليه مشكين
غنچهء سوسن كه بود راست چو پيكان * چونكه به گلبن شكفت شد چو تبرزين
دامن شخسارها ز لالهء لعلى * سرخ چو از خون كافران صف صفين
ريخته بر كوه خون تارك فرهاد * يا بدرخشد ز بيستون رخ شيرين
لاله تو گويى كه هست ساغر مرجان * ساغر مرجان درونش غاليهآگين
هر طرفى زند خوان هزار چو زردشت * كز گل و لاله است باغ آذر برزين
گويى بهر و رود موكب سلطان * بر چمن و كوه و دشت بستند آذين
و له
مگر خزينه مهراج زنگ شد گردون * كه خوش به خشت زر و سيم بينمش مشحون
منش خزانه شنيدم ز بحر و اكنون چيست * كه مر خزانه مهاراج راست بر گردون
اگرنه لجه است اين رنگ لجهگون ز چراست * و گرنه بحر است آثار بحروارش چون
مگر نه در آن مرجان لؤلؤ است و صدف * مگر نه در آن گاو و نهنگ و ضفدع و نون
مگر نبينى اين كشتى گسسته طناب * مگر نديدى آن زورق شكسته ستون