تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1903

مساهمون:

ص١٩٠٣
شهد گفتار تو از شكر يك توده * سرخ رخسار تو از لاله يكى خرمن چهره فردوس و سر گيسوى تو چون مار * لب لعل تو جم و زلف تو اهريمن مار و اهريمنت اى ماه عجب دارم * چون گزاينده نباشند و چرا ريمن اثر خاتم لعل تو يقين اين كرد * كاهرمن كرده فراموش ز مكر و فن

و له

باز جوان شد جهان و از در تحسين * شاخ و شخ و باغ و راغ نغز و نوآيين اين پرتو رنگ گشت آن سر طوطى * آن دم طاووس‌مست و اين پر شاهين تيره شبان از چمن سمن بدرخشد * همچو به چرخ كبود خوشهء پروين گونهء جانان و روى اوست تو گويى * برگ گل سرخ برفتاده به نسرين روى شمر از صبا چو موجه برآرد * راست بماند به زلف پرخم و پرچين غاليه‌دانيست از عقيق خجسته * گشته درونش ز رنگ غاليه مشكين غنچهء سوسن كه بود راست چو پيكان * چونكه به گلبن شكفت شد چو تبرزين دامن شخسارها ز لالهء لعلى * سرخ چو از خون كافران صف صفين ريخته بر كوه خون تارك فرهاد * يا بدرخشد ز بيستون رخ شيرين لاله تو گويى كه هست ساغر مرجان * ساغر مرجان درونش غاليه‌آگين هر طرفى زند خوان هزار چو زردشت * كز گل و لاله است باغ آذر برزين گويى بهر و رود موكب سلطان * بر چمن و كوه و دشت بستند آذين

و له

مگر خزينه مهراج زنگ شد گردون * كه خوش به خشت زر و سيم بينمش مشحون منش خزانه شنيدم ز بحر و اكنون چيست * كه مر خزانه مهاراج راست بر گردون اگرنه لجه است اين رنگ لجه‌گون ز چراست * و گرنه بحر است آثار بحروارش چون مگر نه در آن مرجان لؤلؤ است و صدف * مگر نه در آن گاو و نهنگ و ضفدع و نون مگر نبينى اين كشتى گسسته طناب * مگر نديدى آن زورق شكسته ستون