نسرينرخ ليك در مصاف فرامرز * سيمينتن ليك در نهاد تهمتن
موى مگو سنبل است داماندامان * روى مخوان نوگل است خرمن خرمن
تيغ و خدنگ و بلور و نقره و كافور * ابروى و مژگان و ساق و ساعد و گردن
ساج سياهى فراز عاج سپيدى * زلف چو سنبل بدان عذار چو سوسن
بزم بسازد كهن كهن نه كه نونو * باده بنوشد قدحقدح نه كه دندن
هفتهاى ار مى خورد نگردد سرمست * باده تو گويى خورند به جام خماهن
هركه به مستى نظر كند به دو رويش * گويد هريك يكى تذرو ملون
چندان كان رخ گل افكند ز مى ناب * گل نبود در بهار در همه گلشن
گرچه بسى توسن است هم كنمش رام * عشق من آهن رباست گر دلش آهن
لختى از اين شعرها بر او چو بخوانم * سخت دلش نرم گردد از سخن من
زان كه مديح شه ار به كوه سرايم * نرم شود همچو موم و آب چو روغن
آنكه چنان در زند به خارا پيكان * كز كف درزى رود به خارا در زن
صورت بازى بيابد ار به مثل جود * از همه خلقش به دست اوست نشيمن
عدل مجسم شود اگر به تصور * از همه گيتى درش گزيند مسكن
آذر بر زين بود چو آيد برزين * سوزد ازو كوى و شهر و خانه و برزن
ابر بهارى چو تيره كرد هوا را * روشن كن چرخ را به باده روشن
نايب مهر است روز ابر مى سرخ * خاصه گل سرخ سرخ كرد چو گلشن
بر گل بويا سرود بلبل گويا * غنه مطرب مخواه و نغمهء ارغن
با صنمى ساده جام پرگل سوده * دركش و دركش بناز و گل بپراكن
تجربه كرديم لاى دن به مراتب * هست نكوتر ز عطر عنبر و لادن
و له ايضا
زره و جوشن دارى به مه روشن * رخ مه روشن و زلفت زره و جوشن
روز ديگر بود و شب دگر و دارى * روز و شب باهم اين تيره و آن روشن
سروى و ماه و نديدم من و نشنيدم * سرو را مه برو مه را سمن و سوسن