گرفت و ديد و پسنديد و خورد و سرخوش گفت * كه تازه كردى زين آب طبع پژمانم
چمن نمود گه از گوشهء رياحينم * سمن نمود گه از رخنهء گريبانم
گهى دو ديده پر از غنچه بود و نسرينم * گهى دو پنجه پر از لاله بود و ريحانم
به دست ناريد و سيب و پسته و بادام * از آن بر و دهن و ديده و زنخدانم
ز زلف و طره و رخساره و لبودندانش * عبير و عنبر و ياقوت و در و مرجانم
دو دست چوگان كردم به گردنش وهوه * كه گرد ماه همىبود گوى چوگانم
نهادمش رخ بر خرمن سيهسنبل * ز شوق و مستى شد ديده گوهرافشانم
به تودهاى ز شبه درپراكنى چونست * چنان بد آن زلف از ديدههاى گريانم
فروگرفت كتابى و برنهاد به پيش * چو برگشاد و فروخواند ديد ديوانم
كشيد نغمه به قانون و خواند خوش غزلى * به چشم گفت غزالم ولى غزلخوانم
سزاست گفت بگويى اگر به مدحت خويش * كه به ز فرخى و عنصرى و قطرانم
چرا مديح كم آرى به حضرت خاقان * فسرده طبعى وز افسردگيت حيرانم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1900
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٠٠