تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1899

مساهمون:

ص١٨٩٩
از آن نامسلمان گروه ستمگر * به زر بس اسير مسلمان گرفتم حضيض زمين راز رخشان مشاعل * چو خورشيد در اوج سرطان گرفتم گهى بذله‌ها بر سكندر بر اندام * گهى نكته‌ها بر سليمان گرفتم به خارى و خوارزميانم به همره * ره حضرت شاه ايران گرفتم شهنشه ابو النصر شه ناصر الدّين * كه ديوانش مقياس كيوان گرفتم

در مدح شاهنشاه عصر ابو النصر ناصر الدّين شاه قاجار

چو آفتاب بتابيد رخ ز ايوانم * ز در درآمد آن آفتاب تابانم شب و شبستان بد تيره همچو طرهء او * چو روز كرد به رويش شب و شبستانم چو زلف اوى و چو ظلمات بود خانه مرا * لبش ميانهء ظلمات آب حيوانم به غمزه گفت كه چون چشم خويش مخمورم * به طيره گفت كه چون زلف خود پريشانم بيار لعل مذاب عقيق‌گون كه دو روى * ز تاب آن چو يمن گردد و بدخشانم كجاست عيسى رخ زرد مريم‌آسا بكر * كز آن شود رخ چون دست پور عمرانم دوساله مى به سرا داشتم دو قرابه * نه بهر خوردن خود بهر هركه مهمانم بساتكين در چون ريختمش از پرتو * تو گفتيا كه يكى شعله‌زاى نيرانم به پيش روى فروهشتمش درخشان مى * به خانه گشت درخشان دو مهر رخشانم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1899 | رضا قليخان هدايت