تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1897

مساهمون:

ص١٨٩٧
كوه و در درنوشتم و گشتم * موسى طور نور چشم انام بهمن طوس كوس برز و برز * بيژن زال يال سام حسام در جهان زاد و از جهان مه شد * همچو مردم كه اشرف از ارحام بهر تكميل دهر مانده به دهر * همچو ارواح مانده با اجسام ذات او اصل بود و عالم فرع * خود عرض را به جوهر است قوام

در تهنيت عيد صيام

اگرچه عشق گناه است و گرچه باده حرام * دو وقت وقت نشاط است و عشق و باده و جام يكى چو دى بگذشت و وزيد باد بهار * يكى چو روزه برفت و رسيد عيد صيام به ماه روزه تن ما ضعيف گشت و نحيف * ز بس سجود و ركوع و ز بس قعود و قيام ز هيچ‌چيز نيايد به جسم ما قوت * مگر ز بوس پياپى مگر ز شرب مدام گذشت آنكه به مسجد چو زاهدان ما را * بدى دعا و ثنا و بدى صلات و سلام كنون به مصطبه و باغ و راغ سرخوش و مست * همىكشيم بساط و همىكنيم مقام سواد شام گذشت اى بهار لاله عذار * بياض صبح دميد اى نگار كبك‌خرام بده كه زندگى جان ما بود به شراب * چنان‌كه زندگى جسم واعظان به طعام به آب گرم بگيريم قوتى گه صبح * كز آب گرم نبرديم لذتى گه شام