تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1898

مساهمون:

ص١٨٩٨
بيار پاك‌گلابى كه درد سر ببرد * اثر نماند از صدمه صداع و صدام كنون دو چيز به ما واجبست بىگه و گاه * به وقت خلوت خاص و به گاه مجلس عام يكى دعاى خداوندگار پيش خداى * دگر ثناى جهان شهريار پيش انام

در مدح شاهنشاه جمجاه محمد شاه

ايام نوى يافت به فرمان ده ايام * اسلام قوى گشت به شاهنشه اسلام ايام بلى هست تن و حفظ ملك جان * اسلام بلى هست مى و عون ملك جام بدخواه چسان سازد انديشهء ايران * روباه چسان تازد در بيشهء ضرغام قهر ملك از بن بكند ريشه حساد * بر صخرهء صما كه زند شيشه حجام با حمله رستم چه كند حيلهء پيران * با معجز موسى چه بود خدعهء بلعام گر شه بنويسد به‌سوى بلخى نامه * يا آنكه فرستد به بر شامى پيغام عيش ملك بلخ ازين قصه شود تلخ * صبح ملك شام ازين غصه شود شام بينى اگر افتد به صف لشكر او زال * يا بى اگر آيد به‌سوى كشور او سام از هيبت او مانده تن زال به زلزال * از شوكت او مانده سرسام به سرسام

ايضا

ز خوارزم عزم بيابان گرفتم * ز گرگانج صحراى گرگان گرفتم كمر بستم و تيغ كردم حمايل * به نو تكيه بر زين يكران گرفتم ز كف كلك خطى نهادم دگر ره * به كف رمح خطى به تاوان گرفتم همه طرز ميران ايوان فكندم * همه رسم مردان ميدان گرفتم پى حمل بس جمل بودم ضرورت * بسى اشتر كوه كوهان گرفتم براى سوارى ز ساروق و تكه * بسى اشقر برق جولان گرفتم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1898 | رضا قليخان هدايت