بيار پاكگلابى كه درد سر ببرد * اثر نماند از صدمه صداع و صدام
كنون دو چيز به ما واجبست بىگه و گاه * به وقت خلوت خاص و به گاه مجلس عام
يكى دعاى خداوندگار پيش خداى * دگر ثناى جهان شهريار پيش انام
در مدح شاهنشاه جمجاه محمد شاه
ايام نوى يافت به فرمان ده ايام * اسلام قوى گشت به شاهنشه اسلام
ايام بلى هست تن و حفظ ملك جان * اسلام بلى هست مى و عون ملك جام
بدخواه چسان سازد انديشهء ايران * روباه چسان تازد در بيشهء ضرغام
قهر ملك از بن بكند ريشه حساد * بر صخرهء صما كه زند شيشه حجام
با حمله رستم چه كند حيلهء پيران * با معجز موسى چه بود خدعهء بلعام
گر شه بنويسد بهسوى بلخى نامه * يا آنكه فرستد به بر شامى پيغام
عيش ملك بلخ ازين قصه شود تلخ * صبح ملك شام ازين غصه شود شام
بينى اگر افتد به صف لشكر او زال * يا بى اگر آيد بهسوى كشور او سام
از هيبت او مانده تن زال به زلزال * از شوكت او مانده سرسام به سرسام
ايضا
ز خوارزم عزم بيابان گرفتم * ز گرگانج صحراى گرگان گرفتم
كمر بستم و تيغ كردم حمايل * به نو تكيه بر زين يكران گرفتم
ز كف كلك خطى نهادم دگر ره * به كف رمح خطى به تاوان گرفتم
همه طرز ميران ايوان فكندم * همه رسم مردان ميدان گرفتم
پى حمل بس جمل بودم ضرورت * بسى اشتر كوه كوهان گرفتم
براى سوارى ز ساروق و تكه * بسى اشقر برق جولان گرفتم