تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1896

مساهمون:

ص١٨٩٦
زيراكه بدانم نه آن‌چنانم * او نيز بداند كه اين چنينم بر باد بدادم چو خرمن اكنون * از خرمن احرار خوشه چينم مؤمن نيم اما اميدها هست * بر مكرمت مير مؤمنينم

و له ايضا

ماه من كرد جا به گوشهء بام * تا ببيند هلال ماه صيام دادم آيينه‌اى به دستش و ديد * كرده يك جا هلال و بدر مقام گفتم اى ماه هيچ‌گه ديدى * بر سپهرى هلال و بدر تمام گفت طيبت مكن كه استهلال * مستحب آمد اندرين ايام اول طاعتست و تقوى و زهد * آخر صحبت است و باده و جام ما درين گفت‌وگو كه گشت هلال * آشكار از سپهر درگه شام گرهى گفتى و خطى است ز زر * ماه نو بر سپهر نيلىفام زرد و خميده و نزار و ضعيف * چون من از هجر يار سيم‌اندام او به ربى و ربك اللّه در * چند فندق نهاده بر بادام من در انديشه كز پس ديدار * بوسه گيرم از آن لب گل‌فام كاندر آمد ز در يكى سرهنگ * خيره و جنگجوى چون بهرام گفت بهر سفر ملك‌زاده * نامه كرد است مر تو را بر نام هم مرا امر و هم به در مركب * نگذارمت لحظه‌اى آرام نامه بگرفتم و گشادم و خواند * ديد خط شه و نشان كرام بر كمر دست برد و پاى فشرد * خشمگين پاى مرد خون‌آشام راست گفتى گرفته پيران را * در صف جنگ پنجه رهام يا كه گفتى نموده آهو را * صيد از بهر قوت خود ضرغام تا به درگه رسيدم و ديدم * بادى از حكم جم اسير لجام كوهه زين و ساخت كرده به زر * هم به ترصيع ساز داده ستام پاى بر ماه نو نهادم و رفت * ياد ماه صيام و ماه سيام