زيراكه بدانم نه آنچنانم * او نيز بداند كه اين چنينم
بر باد بدادم چو خرمن اكنون * از خرمن احرار خوشه چينم
مؤمن نيم اما اميدها هست * بر مكرمت مير مؤمنينم
و له ايضا
ماه من كرد جا به گوشهء بام * تا ببيند هلال ماه صيام
دادم آيينهاى به دستش و ديد * كرده يك جا هلال و بدر مقام
گفتم اى ماه هيچگه ديدى * بر سپهرى هلال و بدر تمام
گفت طيبت مكن كه استهلال * مستحب آمد اندرين ايام
اول طاعتست و تقوى و زهد * آخر صحبت است و باده و جام
ما درين گفتوگو كه گشت هلال * آشكار از سپهر درگه شام
گرهى گفتى و خطى است ز زر * ماه نو بر سپهر نيلىفام
زرد و خميده و نزار و ضعيف * چون من از هجر يار سيماندام
او به ربى و ربك اللّه در * چند فندق نهاده بر بادام
من در انديشه كز پس ديدار * بوسه گيرم از آن لب گلفام
كاندر آمد ز در يكى سرهنگ * خيره و جنگجوى چون بهرام
گفت بهر سفر ملكزاده * نامه كرد است مر تو را بر نام
هم مرا امر و هم به در مركب * نگذارمت لحظهاى آرام
نامه بگرفتم و گشادم و خواند * ديد خط شه و نشان كرام
بر كمر دست برد و پاى فشرد * خشمگين پاى مرد خونآشام
راست گفتى گرفته پيران را * در صف جنگ پنجه رهام
يا كه گفتى نموده آهو را * صيد از بهر قوت خود ضرغام
تا به درگه رسيدم و ديدم * بادى از حكم جم اسير لجام
كوهه زين و ساخت كرده به زر * هم به ترصيع ساز داده ستام
پاى بر ماه نو نهادم و رفت * ياد ماه صيام و ماه سيام