تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1894

مساهمون:

ص١٨٩٤
گيتى زرين نمود سيمين سينم * گردون سيمين نمود مشكين دالم شد همه چون نسترن دو حقه عبيرم * شد همه چون كهربا دو رسته لآلم سرو بدم اى دريغ خم شده بىدرم * بدر بدم اى فسوس چفته هلالم در چه ايام بسته پاى چو بيژن * در قفس دهر خنگسار چو زالم دولت خاقان چو بود بودم برناه * پرثمر فضل و بذل تازه‌نهالم سيم‌تنان صبيح مست صبوحم * ماهرخان جميل صيد جمالم از پس او پادشاه راد محمد * پايه برافزود از قرين و همالم تنگ شد اصطبل بر ستور و خيولم * بند شد اخشيج بر گمان و خيالم يك‌تنه با موج بحر بود نبردم * يك‌دله با فوج چرخ بود جدالم قومى در ضجرت از خطاب درشتم * قومى در فكرت از جواب و سؤالم هركه مرصع عصا ز شه به كفم ديد * خواند به دفع عدو كليم‌مثالم كاسهء دريوزگى غنى ز طعامم * كيسهء شهروزگان ملى ز ريالم مه چو به بدرى رسد ز نورش كاهد * زان سپس آن سمن رسيد هزالم زيرا كز عمر و ملك خويشتن آن شاه * گشت ملول و نمود جفت ملالم بست ميان هر فروتنى به خلافم * آخت سنان هر كم از زنى به قتالم مانده ز غدر مخنثى به غم و رنج * من كه مخنث بدند پيش رجالم انسم اما به هر خرى به خريطه * شيرم اما به هر سگى بخ جوالم ارجو كز عدل و داد ناصر دين شاه * باز به شادى شود بديل كلالم شاطر عزت قدم زند به ركابم * شاهد دولت زبان دهد به حبالم از كرم شاه اوليا چه شگفت است * گردد بلور اگر به رتبه سفالم ور نشود گو مشو جهان گذرانست * طوق بلا از چه برنهم به غزالم عالم جاويد ژرف بايد و معمور * رحمت و رضوان ايزد متعالم چونكه هدايت مرا به دهر لقب شد * فضل خداوند نفكند به ضلالم زيرا كز شيعت رسول و وصيم * زيرا مدحت‌گزار احمد و آلم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1894 | رضا قليخان هدايت