گيتى زرين نمود سيمين سينم * گردون سيمين نمود مشكين دالم
شد همه چون نسترن دو حقه عبيرم * شد همه چون كهربا دو رسته لآلم
سرو بدم اى دريغ خم شده بىدرم * بدر بدم اى فسوس چفته هلالم
در چه ايام بسته پاى چو بيژن * در قفس دهر خنگسار چو زالم
دولت خاقان چو بود بودم برناه * پرثمر فضل و بذل تازهنهالم
سيمتنان صبيح مست صبوحم * ماهرخان جميل صيد جمالم
از پس او پادشاه راد محمد * پايه برافزود از قرين و همالم
تنگ شد اصطبل بر ستور و خيولم * بند شد اخشيج بر گمان و خيالم
يكتنه با موج بحر بود نبردم * يكدله با فوج چرخ بود جدالم
قومى در ضجرت از خطاب درشتم * قومى در فكرت از جواب و سؤالم
هركه مرصع عصا ز شه به كفم ديد * خواند به دفع عدو كليممثالم
كاسهء دريوزگى غنى ز طعامم * كيسهء شهروزگان ملى ز ريالم
مه چو به بدرى رسد ز نورش كاهد * زان سپس آن سمن رسيد هزالم
زيرا كز عمر و ملك خويشتن آن شاه * گشت ملول و نمود جفت ملالم
بست ميان هر فروتنى به خلافم * آخت سنان هر كم از زنى به قتالم
مانده ز غدر مخنثى به غم و رنج * من كه مخنث بدند پيش رجالم
انسم اما به هر خرى به خريطه * شيرم اما به هر سگى بخ جوالم
ارجو كز عدل و داد ناصر دين شاه * باز به شادى شود بديل كلالم
شاطر عزت قدم زند به ركابم * شاهد دولت زبان دهد به حبالم
از كرم شاه اوليا چه شگفت است * گردد بلور اگر به رتبه سفالم
ور نشود گو مشو جهان گذرانست * طوق بلا از چه برنهم به غزالم
عالم جاويد ژرف بايد و معمور * رحمت و رضوان ايزد متعالم
چونكه هدايت مرا به دهر لقب شد * فضل خداوند نفكند به ضلالم
زيرا كز شيعت رسول و وصيم * زيرا مدحتگزار احمد و آلم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1894
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٨٩٤