آهو ديدى كه بر رخ اوست * نيران و بهشت و مار و زمزم
گاهى مه اوست جاى عقرب * گاهى گل او مكان ارقم
از عقرب او به دل دو صد نيش * وز ارقم او به جان بسى سم
بر صفحهء عارضش سيهخال * چون نقطه كلك صدراعظم
تا پايهء جاه او توان يافت * بايد ز سپهر ساخت سلم
تا پهنهء قدر او توان گشت * بايد ز ستاره كرد ادهم
حزمش حصنى حصين و مثبت * رايش سدى سديد و محكم
از بحر دلش فلك يكى كف * از يم كفش جهان يكى نم
از خامهء او شگفتم آيد * كاو بيماريست عيسوى دم
سبابه ازو چو يار الهام * رسوا كن نكتههاى مبهم
روشن كن روزهاى تاريك * وين طرفه كه خود به گونه مظلم
گويندهء رازهاى پنهان * وين طرفه كه خود به منطق ابكم
دارد حركات و هست بىجان * آرد نغمات و هست بىفم
هرچند كه صاحب هنرمند * در مهر و وفا بود مسلم
بسيار همىبرد سرش را * با آنكه خطا همىكند كم
اى نه فلك سپر غمى رنگ * در باغ جلال تو سپر غم
ار بهر چه شد زيادت آن كس * كز ياد تواش دلى است خرم
با ما تو دگر مشو اگرچه * اين دهر دگر شود دمادم
گه زوست مقدمى مؤخر * گه زوست مؤخرى مقدم
گه شام كند پديد و گه بام * گه زير زند نواى و گه بم
در شرح حال و مدح شاهنشاه بىهمال
پنجه به پنجه در او فكند چو سالم * پنجه گردون بتافت پنجه و بالم
رنگ حواصل گرفت پر غرابم * گونهء كافور يافت ناف غزالم
شد به صفت سيم ناب خاتم لعلم * شد به مثل زربفت بيرم آلم