به وزرجمهر عهد منه وصفم * كسرى مهل به بيهده بر شانم
زير دوران مگوى فلك خنگت * قدحى مخوان به مدح ز يك رانم
مهر و مهم دو گرده مجو بر خوان * آغشته زين دو قرصه مجو خوانم
بىشرق و غرب بنگر خورشيدم * طالع مخوان ز مطلع زنجانم
نيكو ببين مرا كه يكى بحرم * كانديشه ره نبرده به پايانم
بهتر نگر مرا كه يكى چرخم * كافهام عاجزند ز بنيانم
زان سلسله است گوهر من كاينجا * تا سلسله است سلسلهجنبانم
زان قافله است رهبر من كاينجا * تا قافله است قافله گردانم
پيلم ولى نه پيل لها و ورم * شيرم ولى نه شير نيستانم
بيداى آسمانى بيدايم * ميدان لامكانى مىدانم
اى آصفى كه زيبد اگر كلكت * گويد كه من نگين سليمانم
آن عيسيم كه زندهء جاويدان * بس قافله مرده از نفس جانم
آن راهبم كه مهر درخشنده * خلعت برد ز كسوت رهبانم
مارم به شكل اگرچه مبين خوارم * صد گنج نوش در بن دندانم
چون سر نهادمش به خط فرمان * دستور سر فراخت به كيوانم
بس كسوت شرف كه به من پوشيد * از جود خواجه ديد چو عريانم
گفتم با كمال خود دهمت جلوه * آوخ كه در برت همه نقصانم
در تب درم ز هيبت فضل تو * و اينها كه مىرود همه هذيانم
بر رويم اين عرق كه همىبينى * از شرم دان نه از در بحرانم
و له
آهوى من از شميم پرچم * تاتار كند ز كام ضيغم
آهو ديدى كه پرچم او * آشفته بود به شكل پرچم
آهو ديدى كه عالمى شير * بندد به كمند زلف پرخم
آهو ديدى كه نافه مشك * بر عارض او شود مجسم