تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1892

مساهمون:

ص١٨٩٢
به وزرجمهر عهد منه وصفم * كسرى مهل به بيهده بر شانم زير دوران مگوى فلك خنگت * قدحى مخوان به مدح ز يك رانم مهر و مهم دو گرده مجو بر خوان * آغشته زين دو قرصه مجو خوانم بىشرق و غرب بنگر خورشيدم * طالع مخوان ز مطلع زنجانم نيكو ببين مرا كه يكى بحرم * كانديشه ره نبرده به پايانم بهتر نگر مرا كه يكى چرخم * كافهام عاجزند ز بنيانم زان سلسله است گوهر من كاينجا * تا سلسله است سلسله‌جنبانم زان قافله است رهبر من كاينجا * تا قافله است قافله گردانم پيلم ولى نه پيل لها و ورم * شيرم ولى نه شير نيستانم بيداى آسمانى بيدايم * ميدان لامكانى مىدانم اى آصفى كه زيبد اگر كلكت * گويد كه من نگين سليمانم آن عيسيم كه زندهء جاويدان * بس قافله مرده از نفس جانم آن راهبم كه مهر درخشنده * خلعت برد ز كسوت رهبانم مارم به شكل اگرچه مبين خوارم * صد گنج نوش در بن دندانم چون سر نهادمش به خط فرمان * دستور سر فراخت به كيوانم بس كسوت شرف كه به من پوشيد * از جود خواجه ديد چو عريانم گفتم با كمال خود دهمت جلوه * آوخ كه در برت همه نقصانم در تب درم ز هيبت فضل تو * و اين‌ها كه مىرود همه هذيانم بر رويم اين عرق كه همىبينى * از شرم دان نه از در بحرانم

و له

آهوى من از شميم پرچم * تاتار كند ز كام ضيغم آهو ديدى كه پرچم او * آشفته بود به شكل پرچم آهو ديدى كه عالمى شير * بندد به كمند زلف پرخم آهو ديدى كه نافه مشك * بر عارض او شود مجسم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1892 | رضا قليخان هدايت