در اين عيد و اين عهد زى باغ بگرا * كه اشجار پيرايه بستند از طل
به بزمى فروخوان مى و چنگ و مطرب * به كنجى فرونه مى و مرغ و منقل
ميان چمن با نگارى پرىرخ * به مستى ز گل گرد خود ساز مندل
يكى بادهاى خواه از شوخ ساده * بر آواى قمرى و آهنگ صلصل
به صافى چو در و به سرخى چو بسد * به تلخى چو صبر و بتندى چو پوپل
گرت شعر بايد بجو از هدايت * ورت عود بايد بپو سوى مندل
سخنهاى اعشى و اخطل كه دلكش * ز من گشته اينكه پريشان و مختل
و له
قامتش كاجى و از عاج دو بازوش دو شاخ * كه از آن كاج چو عاج آمده اون به مثال
چون برافرازد شمشير به هنگام نبرد * چون برآغالد شبديز به آهنگ قتال
گرزهماران همه از غار گرايند به غاب * شرزهشيران همه از غاب گريزند به غال
چون سنان آخته ترسنده نهنگ از تل نيل * چون سخن ساخته شرمنده شكر در دل نال
ابرو تشبيه كفش باد مسا در هاون * بحر و توصيف دلش آب مكن در غربال
دشت گر پر شود از برز عدو ميلاميل * گردد از خون به يكى حملهء او مالامال
بحر را پشته كند شاه ز جسم اشجاع * پشته را بحر كند باز ز خون ابطال
چرخ بربسته به سر از غم كحلى شاره * خاك پوشيده به بر از دم لعلى سريال
خنجر گردان گرديده ستون همچو الف * پيكر مردان افتاده نگون همچون دال
ناوك پيلان بر شير بكاويده سرين * صارم شيران بر پيل بدريده دوال
شاه چون شير دژ آهنج به ميدان اندر * چون شگالى بگريز از وى هر كينهسگال
در مدح صاحبديوان ميرزا محمد تقى علىآبادى مرحوم گويد
زان پس كه گفتمى كه سخندانم * بر هر طريق و شيوه سخن رانم
فهم زبان هر سخنآرا را * بىهيچ حرف و صوت سليمانم
در ديدهء زمانه جهان بينم * در عرصهء ستاره جهانبانم