تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1890

مساهمون:

ص١٨٩٠
در اين عيد و اين عهد زى باغ بگرا * كه اشجار پيرايه بستند از طل به بزمى فروخوان مى و چنگ و مطرب * به كنجى فرونه مى و مرغ و منقل ميان چمن با نگارى پرىرخ * به مستى ز گل گرد خود ساز مندل يكى باده‌اى خواه از شوخ ساده * بر آواى قمرى و آهنگ صلصل به صافى چو در و به سرخى چو بسد * به تلخى چو صبر و بتندى چو پوپل گرت شعر بايد بجو از هدايت * ورت عود بايد بپو سوى مندل سخنهاى اعشى و اخطل كه دلكش * ز من گشته اينكه پريشان و مختل

و له

قامتش كاجى و از عاج دو بازوش دو شاخ * كه از آن كاج چو عاج آمده اون به مثال چون برافرازد شمشير به هنگام نبرد * چون برآغالد شبديز به آهنگ قتال گرزه‌ماران همه از غار گرايند به غاب * شرزه‌شيران همه از غاب گريزند به غال چون سنان آخته ترسنده نهنگ از تل نيل * چون سخن ساخته شرمنده شكر در دل نال ابرو تشبيه كفش باد مسا در هاون * بحر و توصيف دلش آب مكن در غربال دشت گر پر شود از برز عدو ميلاميل * گردد از خون به يكى حملهء او مالامال بحر را پشته كند شاه ز جسم اشجاع * پشته را بحر كند باز ز خون ابطال چرخ بربسته به سر از غم كحلى شاره * خاك پوشيده به بر از دم لعلى سريال خنجر گردان گرديده ستون همچو الف * پيكر مردان افتاده نگون همچون دال ناوك پيلان بر شير بكاويده سرين * صارم شيران بر پيل بدريده دوال شاه چون شير دژ آهنج به ميدان اندر * چون شگالى بگريز از وى هر كينه‌سگال

در مدح صاحب‌ديوان ميرزا محمد تقى علىآبادى مرحوم گويد

زان پس كه گفتمى كه سخن‌دانم * بر هر طريق و شيوه سخن رانم فهم زبان هر سخن‌آرا را * بىهيچ حرف و صوت سليمانم در ديدهء زمانه جهان بينم * در عرصهء ستاره جهانبانم