تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1888

مساهمون:

ص١٨٨٨
تو گويى لعل رخشانست باده * كه در در جيش ز الماس است منزل همانا نيست جز من هيچ‌كس را * بدين‌سان ساقى شيرين‌شمايل دو چشمانت بلاى دين دانا * دو زلفينت عقال عقل عاقل نوشته در فنون دلبريها * خطت بر صفحهء رويت رسائل چنانم بر رخت محو و غزل‌خوان * كه بر گلهاى نوروزى عنادل بجز نعت تو طبع من نجويد * و ليكن بعد مدح شاه عادل

در مدح داراى جمجاه سلطان السلاطين شاهنشاه عهد ناصر الدّين شاه قاجار

بىرويت اى چو بدر رخت و ابرويت هلال * از مويه همچو مويم وز ناله همچو نال مه به دريا هلال بود بر سپهر و تو * بر سرو جمع دارى هم بدر و هم هلال قد تو چون نهالى از سيم و كس نديد * مرجان و مشك و لؤلؤ بار آورد نهال خوانم چگونه سرو قدت را كه هيچ سرو * بر فرق مه ندارد و بر ماه زلف و خال فصل دى است و موسم نوشيدن مى است * هم باده پيش آور و هم بره هم زكال هرچند مى حرام بود در طريق شرع * بر كافران كوى محبت بود حلال مشتاق مى نباشد مرد ريا ولى * مشتاق خون مردم چون تشنه بر زلال نوشيم خون تاك از آن به كه خون خلق * جوئيم روى پاك از آن به كه ملك و مال زهاد راست تكيه اگر بر صلات و صوم * رندان كنند تكيه بالطاف ذوالجلال رنديم ما بپيما ساقى درنگ چيست * جام بلورت ار نبود كاسه سفال زان آب آتشين كه چو بر لب شد آشنا * از كام تا به ناف بسوزد ز اشتعال اول به من بده قدحى لب‌به‌لب كه من * بر لب نهم به ياد خداوند بىهمال شاه زمانه ناصر دين شه دلير يل * كاو را نظير برزو بينم به برز و يال تا بد به پنجهء پنجهء پولاد چون خمير * وانگه نه دست رنجه و نه ساعد و نه يال تيغش ز تن جبال كند هركجا كه دشت * خنگش به پويه دشت كند هركجا جبال تيرش چو پر گشايد از آشيان چرخ * نسرين را بدوزد بر چرخ هر دو بال پويد چو رخش باد تكش لوح خاك را * پرماه و پرستاره كند هردم از نعال
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1888 | رضا قليخان هدايت