كز عيب سفر آرمش به راهين * وز حسن حضر رانمش دلايل
باشد كه بگردد ازين عزايم * شايد كه نپويد بدان مراحل
اى ناقه كه محمول حمل يارى * يا ليت كه من بودميت حامل
تو ناقه نه اولين سپهرى * اينك قمرى در تو گشته نازل
نى چرخ نخستين چهارمينى * و اكنون شده خورشيد زى تو مايل
نى ماه كيش عنبرين ذوايب * نى مهر كيش فندقين انامل
مخضوب سر اين به خون عاشق * مطلوب خم آن به حلق عاقل
مه راست دو رسته كى از لتالى * خور راست دو دسته كى از سنابل
هم لؤلوئى او روح را گوارش * هم سنبل او عقل را سلاسل
و له
تو را ببايد اى ماه تهنيت بد و عيد * يكى طليعهء شمس و دگر طلوع هلال
نه شمس غارب شمسى كه بىغروب و افول * نه شمس آفل شمسى كه بىافول و زوال
بگو به غزهء خود غره نايد از اين شكل * كه در سپاه ملك آنچنان دو صد اشكال
همىببارد هنگام رزم تيغش لعل * چنان كه ريزد كلكش بگاه بزم لئال
همىبپويد گفتار او به شرق و به غرب * چنان كه صيت بزرگيش با صبا و شمال
اگر نيوشد يك بيت نظم او حبلى * سخنسرا شودش در مشيمه كودك لال
ز بيم تيغش پويند باز پس ز ارحام * همى به جانب اصلاب نطفهء اطفال
سياه گشته به خون عدو نديدش تيغ * همانكه گفته نباشد كسوف بهر هلال
جهان به ديدهء تركان چو ديده شا شد تنگ * به دشت تركان ز امر ملك چو شد بقتال
يكى سپه به ركابش كه هر تن از ناوك * شب سيه بربودى ز روى زنگى خال
به عزم رزم ز قفچاق دشت غو برخاست * ز خاك گفتى جوشيد ترك كينه سگال
مصاف گفتى عمانى آهنين گرديد * ز موج خنجر و شمشير و ناجخ و كوپال
شررفشان شد تنين آتشين بر خصم * شرر ز كام برافشاند و مهره از دنبال
هوا ز گرد چو گردى به عنبرين خفتان * زمين ز خون چو نگارى به بسدين سريال