تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1885

مساهمون:

ص١٨٨٥
كز عيب سفر آرمش به راهين * وز حسن حضر رانمش دلايل باشد كه بگردد ازين عزايم * شايد كه نپويد بدان مراحل اى ناقه كه محمول حمل يارى * يا ليت كه من بودميت حامل تو ناقه نه اولين سپهرى * اينك قمرى در تو گشته نازل نى چرخ نخستين چهارمينى * و اكنون شده خورشيد زى تو مايل نى ماه كيش عنبرين ذوايب * نى مهر كيش فندقين انامل مخضوب سر اين به خون عاشق * مطلوب خم آن به حلق عاقل مه راست دو رسته كى از لتالى * خور راست دو دسته كى از سنابل هم لؤلوئى او روح را گوارش * هم سنبل او عقل را سلاسل

و له

تو را ببايد اى ماه تهنيت بد و عيد * يكى طليعهء شمس و دگر طلوع هلال نه شمس غارب شمسى كه بىغروب و افول * نه شمس آفل شمسى كه بىافول و زوال بگو به غزهء خود غره نايد از اين شكل * كه در سپاه ملك آن‌چنان دو صد اشكال همىببارد هنگام رزم تيغش لعل * چنان كه ريزد كلكش بگاه بزم لئال همىبپويد گفتار او به شرق و به غرب * چنان كه صيت بزرگيش با صبا و شمال اگر نيوشد يك بيت نظم او حبلى * سخن‌سرا شودش در مشيمه كودك لال ز بيم تيغش پويند باز پس ز ارحام * همى به جانب اصلاب نطفهء اطفال سياه گشته به خون عدو نديدش تيغ * همان‌كه گفته نباشد كسوف بهر هلال جهان به ديدهء تركان چو ديده شا شد تنگ * به دشت تركان ز امر ملك چو شد بقتال يكى سپه به ركابش كه هر تن از ناوك * شب سيه بربودى ز روى زنگى خال به عزم رزم ز قفچاق دشت غو برخاست * ز خاك گفتى جوشيد ترك كينه سگال مصاف گفتى عمانى آهنين گرديد * ز موج خنجر و شمشير و ناجخ و كوپال شررفشان شد تنين آتشين بر خصم * شرر ز كام برافشاند و مهره از دنبال هوا ز گرد چو گردى به عنبرين خفتان * زمين ز خون چو نگارى به بسدين سريال