تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1886

مساهمون:

ص١٨٨٦
چو جم ز جاى برانگيخت بادپايى را * كه بود گاه روش چون عقاب با پروبال قضا خرام و قدر كوشش و ستاره شتاب * قمر ستام و فلك جنبش و مجره دوال درنده گرگ درافتد چسان به گلهء ميش * سياه شير بجنبد چسان به فوج غزال چنان شكافت معادى به ساعد و معصم * چنان شكست مخالف به پنجه و چنگال ز خون كشته و از كشته دشت تركان گشت * به يك نبردش گفتى پر از بحار و جبال به خون تركان كرد آب رود گرگان سرخ * زمين ساده ز اجسامشان پر از اتلال دو خادمش در يك‌دو دم دو خلعت داد * به چرخ جامه اكسون به خاك كرته آل شكست دشمن را همچنان عقاب تذرو * گريخت دشمن ازو همچنان ز شير شكال

و له ايضا

ماه رمضان رفت و درآمد مه شوال * شكرانه بگو قولى اى مطرب قوال برخيز و بياور قدحى ساقى نونو * پيماى به من بادهء گلرنگ كهن‌سال كز روزه رخى دارم زرينه‌تر از زر * وز ضعف تنى دارم نالنده‌تر از نال طاعت كه نه از ذوق به گردن فكند طوق * پرواز كه بىشوق ز طاير بكند بال آرى جهلا بىشمرند و عقلا كم * عاقل چه كند گر نشود تابع جهال الحمد كه آن غايله بگذشت و نمرديم * رانديم و فشانديم به ساغر مى چون لال رندان همه بودند چو اوتاد به اوراد * مستان همه بودند چو ابدال به احوال اوراد به پيمانه فروشستند اوتاد * محراب به ميخانه بدل كردند ابدال دستار به سر آنان كاندر پى زهاد * تسبيح به كف آنان كاندر صف فضال زنار به دست اينك از گيسوى ابكار * خورشيدپرست اينك از چهره اطفال يا رب ندرد پرده ما واهب معطى * رسوا نكندمان ز كرم ايزد متعال تا ما بنميريم ز خود در كنف پير * فارغ نشود نفس ز وسواس و ز آمال تا زال نبى و وصى آثار نبينيم * نرهيم ز خود گر همه ساميم و اگر زال يا ليت كه يك‌ذره به من تابذ نورش * تا علم ز من كديه كند عالم غزال فرياد ز قومى كه به هر كوچه و برزن * بگشاده دو كف در طلب حبه و مثقال