چو جم ز جاى برانگيخت بادپايى را * كه بود گاه روش چون عقاب با پروبال
قضا خرام و قدر كوشش و ستاره شتاب * قمر ستام و فلك جنبش و مجره دوال
درنده گرگ درافتد چسان به گلهء ميش * سياه شير بجنبد چسان به فوج غزال
چنان شكافت معادى به ساعد و معصم * چنان شكست مخالف به پنجه و چنگال
ز خون كشته و از كشته دشت تركان گشت * به يك نبردش گفتى پر از بحار و جبال
به خون تركان كرد آب رود گرگان سرخ * زمين ساده ز اجسامشان پر از اتلال
دو خادمش در يكدو دم دو خلعت داد * به چرخ جامه اكسون به خاك كرته آل
شكست دشمن را همچنان عقاب تذرو * گريخت دشمن ازو همچنان ز شير شكال
و له ايضا
ماه رمضان رفت و درآمد مه شوال * شكرانه بگو قولى اى مطرب قوال
برخيز و بياور قدحى ساقى نونو * پيماى به من بادهء گلرنگ كهنسال
كز روزه رخى دارم زرينهتر از زر * وز ضعف تنى دارم نالندهتر از نال
طاعت كه نه از ذوق به گردن فكند طوق * پرواز كه بىشوق ز طاير بكند بال
آرى جهلا بىشمرند و عقلا كم * عاقل چه كند گر نشود تابع جهال
الحمد كه آن غايله بگذشت و نمرديم * رانديم و فشانديم به ساغر مى چون لال
رندان همه بودند چو اوتاد به اوراد * مستان همه بودند چو ابدال به احوال
اوراد به پيمانه فروشستند اوتاد * محراب به ميخانه بدل كردند ابدال
دستار به سر آنان كاندر پى زهاد * تسبيح به كف آنان كاندر صف فضال
زنار به دست اينك از گيسوى ابكار * خورشيدپرست اينك از چهره اطفال
يا رب ندرد پرده ما واهب معطى * رسوا نكندمان ز كرم ايزد متعال
تا ما بنميريم ز خود در كنف پير * فارغ نشود نفس ز وسواس و ز آمال
تا زال نبى و وصى آثار نبينيم * نرهيم ز خود گر همه ساميم و اگر زال
يا ليت كه يكذره به من تابذ نورش * تا علم ز من كديه كند عالم غزال
فرياد ز قومى كه به هر كوچه و برزن * بگشاده دو كف در طلب حبه و مثقال