مغرقزين به پشتش برنهادم * كشيدم تنگ او را بر ميان تنگ
همىراندم بهسوى كاخ خاقان * براقآسا به گردون كرده آهنگ
رسيدم پيش درگاهى كه آنجا * شهان هفت كشور شاه ششرنگ
غلامانش به فروبر ز برزوى * اميرانش به عقل و هوش هوشنگ
به روى روزگار از اين گرهگين * جبين آسمان از آن پرآژنگ
گهى زوبين آن بر پشت مريخ * گهى خرزين اين بر ميخ خرچنگ
گروهى آنچنان مولع به پيكار * كه پيش گل بناليدن شباهنگ
ايضا
گر مه روى تو با ماه ندارد سر جنگ * از چه پوشيده ز خطت زره غاليهرنگ
در كمان رسم بود تير خدنگ از پى كين * بر سر زين خدنگست تو را تير خدنگ
چينى از طرهء درهمزده بگشاى به خلق * گو بيا مشك به خروار ببر نافه به تنگ
عنقريب است كه بر روم تو لشكر راند * بهر تسخير ز هر گوشه كشور شه زنگ
از غبار شه زنگ اى به رخ آيينه چين * روى آيينه چينيت فروگيرد زنگ
تو همى لاله به احباب برى و ايشان ناز * تو همى صلح به عشاق گرى وانان جنگ
گيرد آن چهرهء چون گل همه رنگ سنبل * پربنفشه شود آن باغ چو نقش ارتنگ
سيهت گردد رخساره و عارض تيره * بر مثالى كه همى شرمت از آن زايد و ننگ
گويى از گرد پى رخش ملك ناصر دين * ماه گردون را رخساره روشن شبهرنگ
آنكه در بزم چو بگشايد بر بخشش دست * آنكه در رزم چو بجهاند از جا شبرنگ
هم بپردازد از گنج گهر مخزن و كان * هم برانبايد از خون عدو دره و تنگ
به كتف چونكه كمانش بر هنگام شكار * اژدرى آمده از كوهى گويى آونگ
اژدرى حلقهزنان كش به شكم چندين بار * راست كردند و بپرند از آن صد فرسنگ
مار پران ز بر اژدر پيچان كه شنيد * اينت خوش شعبده و سحر و فسون و نيرنگ
باورت نيست گر از من كه پرد ز اژدر مار * آن بخم كرده كمان بنگر و آن جسته خدنگ